خانه / عکس اسلایدر / عیسی خاتم الانبیاء و خاتم الشهدا

عیسی خاتم الانبیاء و خاتم الشهدا

عیسی پیامبر خاتم الانبیاء و خاتم الشهدا است

عیسی پیامبر سید الشهدا است

(رساله تحقیقی و نقادی)

اینجانب نیاز به بررسی و تحقیق این ادیان و قرآن نداشته ام؛ زیرا موسی پیامبر مرا به آیین راستین الهی هدایت کرده, دریافته ام که هدف رسالت عیسی پیامبر, احیای آیین راستین الهی و آیین راستین موسی نبی بود که ایشان بخاطر آن رسالت مصائب وافر متحمل شده, شهادت راستین را, در راه محبت به هم نوعان و ابلاغ حقایق بر صلیب تجربه نمود. من عیسی را پیامبر لاهوتی و خاتم الانبیاء می خوانم, لیکن پیامبران ملکوتی, پیام آوران پیامبران راستین و فرشتگان از عالم ملکوت و در عالم رویاهای صادقه در برخی برهه ها آمده, انسانها را به حقیقت واقف ساخته اند. من فقط حامل پیام ملکوتی موسی بوده ام و بس! ایشان مرا آگاهی داده اند که آیین خداوند فرید,محبت است؛ چنانکه عیسی آیین خداوند را محبت خواند؛ بنابراین تطابق بین کلام عیسی و کلام موسی, گواهی به صدق کلام عیسی می دهد. محمد بن عبدالله, فقط تحقق پیشگویی عیسی پیامبر بود. عیسی مردم را از پیامبران دروغین بر حذر داشته بود که در لباس میش نزد مردم می آیند ولیکن گرگهای درنده هستند. لذا سرزمین عربستان, وحشی می زیست. تازیان همچون گرگ درنده به هر بهانه ای بر هم می تاختند و جان,مال و ناموس یکدیگر را مورد تعرض قرار می دادند. محمد بن عبدالله متاثر از فرهنگ وحشی تازی, ادعای پیامبری نمود. تنها نو آوری اسلام و قرآن محمدی, تلفیق شرک عربی و وحدانیت اعجمی بود و بس! اهورا مزدا خطاب به زرتشت پیامبر, تلفیق نطفه شرک و وحدانیت را از سوی شیطان و اهریمن جهی خوانده بود. اکثر محققان, سلمان فارسی را اعجمی آموزنده ی محمد خوانده اند؛ زیرا آگاهی کافی به ادیان پیشین داشته, دشمنی با ایرانی و آیین زرتشتی سرا پا وجودش را فرا گرفته بود. از سوی دیگر او مدتهای مدید اسیر یهودیان بود که طبعاً دشمنی خاص اسلام و قرآن با یهودیان را می توان بازتاب دشمنی سلمان فارسی با یهودیان یافت که همواره مترصد انتقامجویی از آنان بود.    

 نخستین سوال این است که آیا اساس جنگ و کشتار علیه فساد و استکبار, ریشه ی دینی دارد یا ریشه ی انسانی؟ تاریخ هزاره های بشری از ابتدای آفرینش نژادهای بشری در اقسی نقاط جغرافیای زمین گواهی می دهد که جنگ و کشتار تجربه ی طبیعی بشری است که وارد برخی ادیان و سنن شده است. مثال بارز آن کشورهای کمونیستی و فاقد اعتقادات دینی میباشند که جنگ و کشتار علیه مفاسد و استکبار از سوی آنان رفتاری و دستوری دینی نیست, بلکه واکنشی طبیعی و غریزی در راستای دفاعی طبیعی از سلامتی و ایمنی زندگی فردی, اجتماعی, اقتصادی و فرهنگی است. دین به تبع انسان با مفاسد و استکبار جنگیده است, نه انسان به تبع دین با مفاسد و استکبار جنگیده باشد. دین اسلام, محتوای خشونت تهاجمی بود که علیه آزادی عقیدتی انسانها تاخته, جانها,مالها و ناموسها را درهم درید. اگر چه گاهی فردی مشرک, اقدام به زنده به گور کردن دخترش می نمود, لیکن این رفتار ضد بشری و جاهلی عمومیت نداشته, چه اگر زنده بگور کردن دختران عرب عمومیت داشت, نسل عرب با فقر تولید مثل باقی نمی ماند. گرچه محمد این دختران را از زنده به گور شدن رهایی بخشید, لیکن تعداد بسیاری کودکان دختر و پسر را یتیم نمود و تعداد بسیاری زنان را بیوه کرد.آقای خمینی در سخنرانی خویش ادعا می کند که جنگ و کشتار مفسدان, مشرکان و مستکبران به نفع و صلاح آنان است که اصلاح شده, با بار گناه کمتری به دیار باقی بشتابند. حتی او مرگ مستکبران جهان را زودتر خواستار است.  بنابراین او الله را برای مقاتله ( کشتار ) چنین انسانها خوانده است. لیکن نگاهی ژرف به ماهیت شخصیتی الله, خدای اسلام می نمایاند که این خدای اسلامی دارای تناقض منش بوده, ناتوان و نادان میباشد. آنجائیکه الله و محمد قادر به انزال معجزات درخواستی تازی, یهودی و نصاری نبودند, آنجائیکه الله و محمد در مباحثه با اهل کتاب شکست خورده, به مباهله و لعن و نفرین روی  می آورند, ماهیت بشری قرآن و اسلام را هویدا ساخته است. آقای خمینی نمی دانست که جنگ و کشتار علیه بشریت فرصت سوز است, نه فرصت ساز. بواقع دنیای فانی, در راستای فرصت سازی هدایت و نجات برای انسانها است ,نه فرصت سوزی علیه هدایت و نجات انسانها. ابراهیم به جنگ و کشتار نپرداخت, موسی به جنگ و کشتار نپرداخت و همچنین عیسی به جنگ و کشتار نپرداخت. حتی جنگ و کشتار علیه مفسدان, مشرکان و مستکبران و … توان بالندگی و خدمتگزاری را سلب نموده, به نیروی تحجری و دشمنی می انجامد. خاصه آنکه باور اسلام جنگ و کشتار تا رفع فتنه در جهان است. هدف رفع فتنه در قرآن و کلام خمینی, همانا مخالفان اسلام و موافقان سایر ادیان جهان میباشند. از اینرو قرآن بیان داشته است که اسلام را بر همه ادیان حاکم کنید؛ یعنی کتابی که قادر به اثبات حقانیت خود نبوده, به لعن و نفرین و توهین توسل جسته, به جدال و قتل روی آورده است, با وجهه ای استکباری و دیکتاتوری خواستار رفتاری قهر آمیز علیه آزادی بشری و حقوق بشری بوده است. سوال دیگری که درباره ی اعتقاد مرضی و انحرافی اسلامی و آقای خمینی مطرح می شود, عبارت است از اینکه آیا سایر دول جهان که دینی نبوده اند, فاقد مبارزه با مفاسد, استکبار و غیره رفتار کرده اند. آیا قوانین دولتی و قضایی, در دول غیر دینی جهان (سکولار) خود گواه مبارزه با  فساد و استکبار نبوده است؟ بی گمان پاسخ آری است! لیکن هدف اسلام از صدر الی انتها ستیز با جهان در راستای تحمیل دین اسلام و قرآن به جهان میباشد و بس. بنابراین موضوع اسلام, در مبحث جنگ و کشتار تا رفع فتنه در جهان, یک موضوع دیکتاتوری و استکباری مذهبی و انحرافی میباشد که بنیانگذار بخشهای افراطی و قسی آن شخصیتی و فرهنگی مرضی از منظر روانشناسی و روانشناختی داشت. این در حالیست که قرآن دارای بخش هایی نیز اخلاقی میباشد که بی گمان مشوق و معلم اعجمی محمد بدانها پرداخته است. بدینسان من به فراست دریافته ام که قرآن و ادیان تلفیق اخلاق و نقض اخلاق و تلفیقن حق و باطل میباشند که همچون انسان فاقد کمال میباشند. همچنین خمینی نمی دانست, جنگ و کشتار, خود فتنه افروز میباشد, چه از رهگذر جنگ و کشتار, غفلت از سلامت, امنیت, عدالت, پیشرفت و حیات جامعه ای و دهکده ای جهانی حاصل می گردد. اکنون سیاست جمهوری اسلامی بر مبنای انقلاب اسلامی در جهان میباشد که البته! اسلام در ایران و جهان بدلیل خوی افراطی, تحمیلی و همچنین محتوای تکراری اندیشه ی بشری و ضد بشری, در آن مورد تبری و دوری بسیاری خاصه نسلهای نوین قرار گرفته است.

 امروز جوامع بشری, در برهه ی مدرنیسم و علم, از آن وحش جنگ افروزی و آدمکشی تبری جسته, حتی اکثر مردم جهان با دولتهای جنگ افروز خود به مخالفت می پردازند. بنابراین قرآن و اسلام منبعث از یک فرهنگ تازی وحشی و ساخت بشری, نیاز انسان دوره ی عاطفی, منطقی, علمی و مدرنیتی را تامین نمی کند. واقعاً ۳۶ سال جنگ, خشونت و عداوت جمهوری اسلامی علیه جهان و دول غربی و برخی دول شرقی کدامین خدمات شایسته را نصیب بشریت نموده است؛ مگر غفلت از اعتلای کرامت, عزت, شرافت,امنیت,عدالت,انصاف,مودت, وحدت, سلامت و پیشرفت, در همه ی زمینه ها. حتی حکومتهای دینی و اسلامی از بدو تا امروز سرمشق شایسته ای برای بشریت نبوده اند. کسانی که فرصت انسانها را برای بازگشت به بهزیستی می سوزانند, بی گمان عداوت با انسانها دارند, نه مودت با انسانها.اگر جنگ و کشتار الهی علیه انسانهای دینی و غیر دینی واقعیت داشت, بی گمان الله  به جنگ شیطان, فرشته طاغی و یاغی خود می رفت که عالم ملکوت و کمال را به طغیان خویش آلود ,نه انسانها که آزاده آفریده شده, در عالم ناسوت, گرفتار تناقض و نقصان آفرینش هستند. بنابراین عالم ملکوت, کمال است و عالم ناسوت, تناقض و نقصان. از سوی دیگر عالم ملکوت, جبر است و عالم ناسوت, اختیار. روح الله خمینی به دقت و فراست, علمیت به محتوای قرآن نداشت که ماهیت کتاب متناقض و ناقص قرآن را دریابد. 

 أَفَلَا یتَدَبَّرُونَ؟ آیا اندیشه نمی کنید؟ نساء/۸۲

أَفَلَا تَعْقِلُونَ ؟ آیا اندیشه نمی کنید؟ آل عمران/۶۵

 نویسنده ی تازی قرآن روایت کرده است که قابیل اقدام به قتل هابیل نمود, لیکن هابیل از اقدام به قتل و تقابل در مقابل برادرش امتناع ورزید؛ زیرا خدا را خشنود از قتل و کشتن نیافت. همچنین روایت دیگری در قرآن وارد شده است که موسی ,به قتل سهوی علیه قبطی فرعونی و کافری دچار شده, پس از اندک مدتی به توبه و انابه پرداخت. بنابراین اسلام محتوای دین متناقض و ناقص است که هر کسی قرائتی و تفسیری از آن نموده, حتی فرق مختلف اسلامی  را پدید آورده است. وجود اختلاف بین فرق دینی, ذات حیات در عالم ناسوت است. بدیهی است که عالم ملکوت, وحدت است و عالم ناسوت, کثرت. زهی خیال باطل! کسی را یارای جنگ با ذات ناسوت و طبیعت و کثرت نبوده است. محمد بن عبدالله بسوی شرک تاخت, لیک جنگ و کشتار او, به سترگ شرک نیانجامیده, شرک را گسترانید. او بت پرستی را, به بتکده پرستی ارتقاء داده است.

 بهاء الله آمد و خشونت و جنگ در اسلام را تقبیح نموده, آیین اسلامی و اصلاحی بهایی را بنیان نمود, لیکن او بدان درجه از آگاهی و رابطه ی الهی و ملکوتی دست نیازیده بود که اساس این ادیان را بشری بخواند, نه الهی و نبوی. سخن بسیار است, لیکن در این مقال نمی گنجد. اینجا روی زمین همگان در عالم ناسوت متبلا به اختیار و کثرت هستیم. ما عمر کوتاهی را سپری می کنیم که بهتر آن است مترصد نجات یکدیگر از ضلالت باشیم, نه مترصد مهدومیت یکدیگر؛ زیرا همگان موجودی متناقض و ناقص هستیم, نه دارای کمال, چه کمال فقط از آن خداوند فرید است؛ متعاقباً ادیان کمال ندارند که عاری از تناقض و نقصان باشند. قرآن – کتاب خلفای راشدین – دارای نواقص و تناقض میباشد. از اینرو حتی متدینان کمال ندارند. خداوند فرید در عالم لاهوت دارای کمال مطلق است و هرگز به نقض و نقص مبتلا نبوده است, لذا او هرگز مشیت اختلاف, کثرت و اختیار را نقض نکرده است که نقض, خود نقص است و خداوند از نقض و نقص مبرا است. هیچکدام از پیامبران بنی اسرائیل الی عیسی پیامبر, هرگز, به جنگ و کشتار روی نیآوردند. یهوه – خداوند یهود – داوود را بدلیل خونریزی, از ساختن عبادتگاه مذهبی نهی نمود, بنای آن را به سلیمان – فرزند داوود – واگذار نمود که خوی آشتی و صلحجویی داشت. اغلب داوود با هجمه ی نظامی فلسطینیان داجون پرست (بت مخصوص فلسطین) مواجه بوده, به نبرد می پرداخت.

یحیی و عیسی, دو پیامبر هم دوره, ثبات شخصیتی خویشرا, در حیطه مهربانی و نیکی نسبت, به سایر انسانها از ابتدای زندگی الی انتهای زندگی خویش محفوظ نمودند؛ یعنی, پیامبران راستین ثبات شخصیتی دارند. چرا پیامبر بایست ثبات شخصیتی داشته باشد؟ زیرا او بایست مبرا از تناقض عقل,اخلاق و احساس باشد که سیر تناقض ناسوتی را بسوی سیر کمال ملکوتی بپیمایند؛ چه تناقض, کمال نمی آفریند. آیین راستی الهی مهربانی و نیکی خانوادگی و اجتماعی است که نفوس و ملل را ایمن و امین می سازد. هر فردی بر اساس دوره ی تربیت خردسالی, به یکی یا تعدادی از عواطف ذیل می گراید. برخی از افراد نیز از همه ی عواطف  برخوردارند. لیکن اهم تربیت, اعتدال است که افراطی و تفریطی, نسبت با خود و سایر مردم رفتار نکنیم.

۱-  عاطفه ی شخصی (حداکثر افراد نسبت به خودشان دارند)

 2- عاطفه ی خانوادگی (بیشتر افراد نسبت به خانواده اشان دارند)

 3- عاطفه ی اجتماعی (کمتر افراد نسبت به جامعه اشان دارند)

 4- عاطفه ی جهانی (ناچیز افراد نسبت به جهان اشان دارند)

 محمد بن عبدالله بدلایل ذیل پیامبر لاهوتی و الهی نبود, مگر بنیانگذار دین بشری اسلام: 

 1- محمد ثبات شخصیتی نداشت (در لباس میش مکی و گرگ درنده مدینی(

 2- محمد اختلال منش داشت (دستبرد به قوافل,کشتن و جنگیدن تهاجمی)

 3- محمد سواد و همت سواد آموزی نداشت (ز گهواره تا گور دانش نجویید)

 4- محمد اعجاز و معجز نداشت (ناتوانی در پاسخگویی به درخواستهای مردم)

 5- محمد حکمت الهی نداشت (سلمان فارسی و جنگ خندق)

 6- محمد دستمزد رسالت گرفت (خمس,زکات,انفال و جزیه)

 7- محمد تمایلات پیدوفیلی داشت (همبستری با کودک ۹ ساله)

 8- محمد بی قیدی عاطفی داشت (پیرو فرهنگ خشونت و قساوت)

 9- محمد کتاب منزل نداشت (قرآن کتاب خلفای راشدین)

 10- محمد حق آزادی شهوانی داشت (اختیار و التذاذ از زنان متعدد)

 11- محمد تمایلات دیکتاتوری داشت (جبر,قهر و شر و استیلای اسلام بر سایر ادیان)

 12- محمد استیصال داشت (شکست در مباحثات,انزال معجزات, جنگ و لاجرم مباهلات)

 13- محمد احکام فرعونی داشت (اشتراکات عدالت قضایی الله و فرعون) 

 14- محمد احکام افراط و تفریط داشت (روزه تفریطی, نماز شب افراطی و قصابی بدن)

 15- محمد اعتقاد به مناسک شرک داشت(حاجی,احرام,قربانی,طواف,ماههای حرام)

 16- محمد  تمایلات تروریستی داشت (کمین سر راه مشرکان و قتل آنان)

 17- محمد تمایلات سادیسمی داشت (قصابی بدن انسان)

 18- محمد وابستگی دنیوی داشت (وابستگی به مکه, کعبه, زنان و مناسک شرک)

 19- محمد در برابر بتها سر تعظیم فرو داشت (سجده در زمان حضور بتها بسوی کعبه)

 20- محمد از شهادت اسلامی گریخت (خود در بستر مرد و سایرین را به شهادت رساند)

 توضیح : اگر شهادت حقیقت داشت و محمد شهادت طلب بود که مآلاً درجه رفیع شهادت را نصیب خود می نمود. بی گمان او هرگز از شهادت خود ساخته خود نمی گریخت. او از مکه گریخت و همچون ترسویان, علی را پیشمرگ خود نمود؛ نگاهی به زندگی سران اسلام و حاکمان اسلام می نمایاند که خود گریزان از شهادت بوده اند. بسیجی و سپاهی می گفتند: شهادت هم لیاقت می خواهد! حتی آقای خمینی هم کامیاب در بستر مرد. بسیاری از آخوندها کامیاب در بستر مرده اند. عیسی پیامبر هرگز از مرگ و شهادت نهراسید, حتی شهادت عیسی بر صلیب بود که پس از آن مظلومیت و حقانیت کلام ایشان را برای همگان محرز ساخت, چنانکه همه شیفته ی او شدند. عیسی با شهادت خویش, آیین راستین الهی را گسترش داد؛ گرچه باورهای خرافی و جاهلی بشری باعث شد که عیسی را خداوند بخوانند؛ در حالیکه عیسی بدفعات اذعان داشته بود که معجزات را بوسیله خداوند یکتا انجام می دهد؛ خاصه آنکه عیسی, در روز هشتم  طبق مراسمات مذهبی عبرانیان, ختنه شد که همین مهم, منافی ماهیت خداوندی عیسی میباشد. اما تردیدی نیست که ایشان خاتم الانبیاء میباشد. اما اکنون خالص ترین دین یکتاپرستی و وحدانی صرف را یهودیان و پیروان موسی دارند که فاقد شرک, فاقد مناسک شرک و فاقد خشونت و جنایت عرضه شده است. یهودیان بسیاری از رفتارها و حکمهای سخیف پیشینیان را انجام نمی دهند, آنان حتی حکم قربانی را منسوخ خوانده اند. بسیاری از احکام قرآن منبعث از احکام تورات یهودیان میباشد. 

وقتی ابراهیم را از اور کلدان بیرون راندند, او مبادرت به هجرت کرده, هرگز به اور کلدان بازنگشت؛ وقتی موسی را از مصر بیرون راندند, او مبادرت به هجرت کرده, هرگز به مصر بازنگشت؛ وقتی عیسی را از ناصره بیرون راندند, او مبادرت به هجرت کرده, مگر دفعه دوم که دگر بار مورد بی مهری اهل ناصره قرار گرفت, هرگز به آن دیار بازنگشت. پیامبران راستین از سوی خویشاوندان و خانواده اشان مطرود می گشتند, چنانکه آنان عیسی را مورد قبول خود قرار ندادند. البته! پیامبران راستین هرگز قصد نداشتند که مردم را اسیر و مقید خود نمایند, بلکه آنان سخن حق و حقایق را به همراه داشتند که مردم بایست می شنیدند و می اندیشیدند. پیامبران راستین هرگز خود را مرکز ثقل ایمان مردم قرار نمی دادند, بلکه آفریدگار یکتا را مرکز ثقل ایمان مردم قرار می دادند؛ بنابراین پیامبران راستین خویشرا ,در کران سایر مردم, حول این ثقل ایمان قرار می دادند. از اینرو عیسی فرمود : غیر از خدا چه نیکویی  می تواند وجود داشته باشد؟ (انجیل متی,۱۷/۱۹), سپس در ادامه بیان داشت که قتل نکن!, والدین خویشرا احترام بگزار! و دیگران را همچون خود دوست بدار!

پیامبران راستین, هرگز معتقد به جبر,قهر و شر مذهبی و دیکتاتوری مذهبی نبودند, چنانکه عیسی فرمود :

– [ پیامبر خدا ] نه می جنگد و نه فریاد می کشد و نه صدایش را کسی می شنود – شخص ضعیف را از پای در      نمی آورد و امید مردم را, هر قدر نیز که کوچک باشد, از بین نمی برد. با پیروزی خود به تمام بی عدالتی ها خاتمه خواهد داد – و مایه امید تمام قومها خواهد بود.(انجیل متی, ۱۲ / ۲۱-۱۸)

فرصت را خداوند برای پیامبرانش مهیا می سازد, لیکن خداوند ابراهیم,موسی, عیسی و حتی زرتشت در ایران هرگز فرصت جنگیدن و کشتن تهاجمی برای پیامبرانش مهیا نکرد؛ زیرا آیین راستین الهی و نبوی " محبت " است و بس! وجود محبت است که خیانت,عداوت,تشتت,جنگ و جنایات را در جامعه ای بشری و جامعه ای جهانی بشدت می کاهد؛ از اینرو محبت, اعجاز و معجز بزرگ الهی, در عواطف عقلی و احساسی بشری است. این, در حالیست که محمد بن عبدالله بدلیل وابستگی فرهنگی و دنیوی, قادر به ترک عربستان و حتی ترک کعبه نشد, او آنقدر وابستگی به کعبه داشت که سوره بقره گواهی داده است که تغییر عمده ی قبله مسلمین از بت قمیداش یا قدس بسوی کعبه را فقط خشنودی محمد خوانده است که هر شبانگاه با ناراحتی و دلتنگی بسوی مکه می نگریست و او انتظار بازگشت به آن دیار داشت. اگر بر اساس ادعای نگارنده قرآن (زید بن ثابت,عثمان و علی) در برهه خلفای راشدین, نخستین محل عبادتگاه همان بکه یا کعبه ابراهیمی بود, چرا محمد نخستین قبله گاه را قدس برگزید؟ چرا افرادی که ادعای عالم دینی و اسلامی می کنند, هرگز توجه ای نداشته اند که کعبه ابراهیمی, دروغی بیش نبوده است؛ زیرا کعبه طبق تاریخ عربستان و تاریخ اسلام] بدفعات ویران شده, مورد بازسازی قرار گرفته است. حتی محمد بن عبدالله, طبق روایتی, در سن ۳۵ سالگی و پیش از سن رسالت خود, در ساختن کعبه توسط قبایل مکه مشارکت جست. در همان زمان, کعبه بدلیل سیل و آتش سوزی ویران شده بود که مدتهای مدید, مردم عربستان, بدلیل ترس از خشم الهی از بازسازی کعبه اجتناب می ورزیدند. همچنین پیش از آن و پس از آن, کعبه بدفعات تخریب شده است. بنابراین کعبه ابراهیمی افسانه ای و قصه ای بیش از سوی پیشینیان نیست, خاصه بسا عبرانیان, نیاز به ساختن قصه هایی داشتند که جایگاه زندگی اقتصادی,اجتماعی و فرهنگی خویشرا بین تازیان تحکیم بخشند. مکه طی تاریخ ثبت شده, همواره محل بت پرستی بود و دیگر هیچ! حتی پیامبری را از بنی اسرائیل و یهودیه نمی توان یافت که سخنی درباره کعبه یا زیارت آن مکان داشته, بسوی کعبه نیایش نموده باشند, حتی بر خلاف آن, یهوه خطاب به موسی و پیروان توحید فرمود که ای مردم! بتکده ها را در هر مکانی یافتید, نابود کنید که بقای آنها, زمینه ی خسران و زیان ایمان وحدانی و زمینه ی گمراهی است.  پیامبران راستین تسلی بخش بودند و حال آنکه محمد بن عبدالله چالش و تنش بخش.

نکته جالب توجه درباره دیدگاه پیامبران راستین نسبت به کودکان, حس پدری آنان نسبت به کودکان میباشد. هنگامیکه عیسی پیامبر در سن حدود ۳۰ سالگی, دختر ۱۲ ساله ای را از مرگ رهانید و او را شفا داد, خطاب به شفا یافته از واژه " دخترم " استفاده کرد که عطوفت و نعومت احساس عفیف پیامبر راستین را نسبت به کودکان  نمایان می سازد: دخترم, بلند شو!  (انجیل متی,۴۱/۵). این در حالیست که محمد بن عبدالله نسبت به کودکان حس پدری نداشته, در سن ۵۳ سالگی با کودکی ۹ ساله یا حتی به فرض ۱۲ ساله همبستر شد؛ یعنی, او فاقد حس پدری نسبت به کودکان مردم بود, چنانکه محمد بن عبدالله بر خلاف پیامبران راستین, کودکان و مادران آنان را طی غزوات تهاجمی متعدد, یتیم و بی سرپرست نمود.

 احساس پدری نسبت به کودکان و زنان, لازمه ی شخصیت عفیف یک  پیامبر راستین است؛ این در حالیست که آیتی, در قرآن گواهی داده است که محمد بن عبدالله, رجال تازی را بر حذر داشته است که او را" پدر" خطاب قرار دهند :

– مَا کَانَ مُحَمَّدٌ أَبَا أَحَدٍ مِنْ رِجَالِکُمْ وَلَکِنْ رَسُولَ اللَّهِ وَخَاتَمَ النَّبِیینَ وَکَانَ اللَّهُ بِکُلِّ شَیءٍ عَلِیمًا – محمد پدر هیچ یک از مردان شما نبوده و نیست؛ ولی رسول الله و آخرین پیامبران است؛ و الله به همه چیز آگاه است! (قرآن,احزاب/۴۰)

از سوی دیگر محمد بن عبدالله, زنان خویش را در راستای تحفیظ آنان نزد خویش و پس از خویش, مادر مسلمین خوانده است که هرگز مسلمین پس از مرگش یا غیابش, به وصال با آنان نپردازند, از اینرو حس خودخواهی محمد بن عبدالله, مورد اعتراض برخی اعراب قرار گرفته, خطاب به او گفتند :

– چرا تو حق برخورداری از زنان بیوه ی ما را داشته باشی و حال آنکه ما حق برخورداری از زنان بیوه ی تو را نداشته باشیم؟ ما پس از مرگ تو, حق وصال با زنان ترا خواهیم داشت.

نقدی پیرامون شبکه ی پویا, شبکه خردسالان و کودکان

اسلامگرایان جمهوری اسلامی, در تبلیغات برنامه کودک و شبکه پویا, محمد بن عبدالله را نسبت به کودکان مهربان می خوانند, لیکن آنان نادیده انگاشته اند که هم او بسیاری از کودکان را یتیم نمود و با کودکی همبستر شد. همچنین مهربانی با کودکان, ملاک خوب بودن انسانها نیست. بر متفکری و اندیشمندی پوشیده نیست که توجه محمد, به کودکان, یتیمان و والدین, در آیات قرآن, ناشی از تجربه تلخ یتیمی و تنهایی او بود. اما بسیاری از دیکتاتورهای جهان همسان محمد بن عبدالله نسبت به کودکان احساس مهربانی داشتند. آدلف هیتلر دست نوازش خویشرا بر سر کودکان می کشید. حتی ملکه و پادشاه انگلیس هم نسبت به کودکان اظهار محبت داشته اند؛ لیکن هم اینان آینده تباه را برای کودکان فراهم می سازند. براستی عقدها و کمبودهای برهه های یتیمی و تنهایی محمد بن عبدالله است که در قالب حکم جهاد فی سبیل الله, به قلیان و طغیان گراییده است. این شبکه سعی در القای سیاستهای جمهوری اسلامی به خردسالان و کودکان را داشته است که فضای شبکه را به سیاست و جنگ آلوده است.

 عالمان خود خوانده اسلامی با القاب خود خوانده ی دینی, در ایران طی حاکمیت خود, مگر گمراهی, بدبختی و فزونی نابسامانی ارمغانی نداشته اند. گفتارشان با کردارشان متناقض بوده است. دین اسلام به ذات تنش و چالش پدید آورده, سامان و اساس یک جامعه را مشوش می سازد؛ زیرا رسالت اسلام, جنگ,جنایت و عداوت است. شیطان در لفافه حق, با لباس میش حکمروایی می کند و حال آنکه گرگ درنده است. هم اینان خود را آباد کرده اند و مردمان را نابود. آنان از مستمندان و مستضعفان, پلی بسوی بهشت برای خود ساخته اند. آنان به جنگ استکبار می روند و خود مستکبرند. آنان به جنگ ستمگر می روند و خود ستمگرند. آنان به جنگ مفسدان می روند و خود مفسدند. آنان به جنگ مسرفان می روند و خود مسرفند. 

 اینجانب کاربران عزیز و محترم را به رجوع در کتاب راهی بسوی راستی دعوت می نمایم, البته! کتب دیگری سعی داشته اند که ماهیت این ادیان بشری را برای مردم تبیین نمایند, لیکن آیین واقعی الهی را, در اختیار نداشته اند که مردم را پایبند یکتاپرستی و رویکردی عبادی نموده, براستی مردم را از بارهای استثماری و زیادتی و تظاهر نمایی و روحانی مآبی رهایی بخشند. عیسی, تسلی بخش و رهایی بخش آخرین بود.

 موفقیت نیک و سعادت نیک را برای همگان مسئلت دارم. آمین!

ملاحظه : متن ذیل بخشی از کتاب "ادیان توحیدی و مسایل سیاسی" میباشد که دارای حق نشر و چاپ محفوظ برای ناشر و نویسنده است.

نوشته :  محمد مصدق

درباره newinsight

اینجانب محمد مصدق, متولد شهرستان تهران میباشم! نویسنده,منتقد و مبارز مستقل,در سرزمین تحت سلطه دیو صفتان اسلامی ! من زندگی خود را مرداد ماه سال 1350 شمسی, در منطقه نیروی هوایی تهران آغاز کردم و سن شش سالگی پس از آزمون هوش, در مدرسه اول ابتدایی فارابی نیروی هوایی راه یافتم؛ ولی خرده سالی بیش نبودم که اینتلیجنس سرویس انگلیس به دستور دستگاه پادشاهی انگلیس و به یاری عناصر ایرانی بسیج مستضعفان و کمیته انقلاب اسلامی, به توطئه و دسیسه علیه اینجانب پرداخت و دگربار فقر فرهنگی و شخصیتی بربریستی خود را در جهان بشری هویدا ساخت که البته! دادخواست و شکایات اینجانب علیه جمهوری اسلامی ایران و دولت و سلطنت انگلیس به مراجع ذیصلاح حقوق بشری و دیوان دادگستری بین المللی تسلیم شده است. بدینسان پادشاهی الیگارشی و آمورالیستی انگلیس, دگربار انتقامجویی و کینه توزی خود را علیه نهضت ملی ایران و ملی شدن نفت ایران و ملی گرایی در ایران تکرار نمود و ثبات جمهوری اسلامی,مجری سیاستهای ضد ایرانی, ضد الهی و ضد بشری را با حمایت های خود تامین کرد. اینجانب سالیان متمادی مشغول مبارزه با دیو صفتان داعشی شیعی, در داخل کشور ایران بوده ام و قوای تبهکار و فاسد حکومت جمهوری اسلامی را بشدت به چالش کشیده ام و حتی سید علی خامنه ای را در برابر مشیت الهی به زانو افکنده ام. اینجانب طی هدایت الهی و ملکوتی در عنفوان جوانی است که رسالت خود مبنی بر اعلام آیین و فرامین راستین موسی پیامبر را با انتشار فرامین ایشان و چاپ و نشر کتاب خود به نام راهی بسوی راستی به انجام رسانیده ام و عیسی را براستی خاتم النبیین و خاتم الشهدا خوانده ام که طبق آگاهی الهی و ملکوتی بدین حقیقت دست یازیده ام و صلیب عیسی را جایگاه شهادت انسانی دانسته ام که کمال اخلاقی را از مسیر کمال عاطفی تحقق بخشیده است و در مسیر ابلاغ حقیقت و دیانت راستین الهی و ابراز محبت به هم نوعان خویش جان به جان آفرین تسلیم نموده است گرچه اکنون ادیان و کتب آنها بشری میباشند, ولی بهترین گزینه برای هر ایرانی خردمندی را آیین توحیدی زرتشتی تامین می کند , باری بر دوشی کسی ننهاده است و همه پند و اندرز آن پندار نیک,گفتار نیک و کردار نیک میباشد. آیین زرتشتی,توحیدی و دین اسلامی, تشریکی تهیه شده اند و لذا عطف به نیاز افزایش عرق ملی ما را مجاب می سازد که ایرانیان به آیین اجدادی خویش مراجعت نمایند؛ چه دین اسلامی,جبر,قهر و شر و آیین زرتشتی,فر,مهر و فروز است. هر اجتماعی بشری در بحبوحه های سیاستهای زندگی,دنیوی و مادی - در حوزه های مختلفه سیاسی,اقتصادی,اجتماعی و فرهنگی - نیاز به تکیه گاهی معنوی دارد که همت و ترغیب خویشرا در حفظ سلامت و امنیت روحی,روانی,جسمی و جنسی و رعایت صحت و سلامت قواید حیات,منزلت و کرامت بنماید؛ بنابراین آیین زرتشتی به گواه تاریخ ایران زمین است که جامعه ایرانی را در چکاد افتخارات,سلامت و امنیت معنوی محفوظ داشته بود. هر جامعه ای در مقطعی از زمان بدلیل پیروی کورکورانه و منظلمانه جامعه از دینی و مذهبی, دچار ظلمی و ستمی شده است؛ زیرا ادیان کمال ندارند و حاوی نقص و نقض میباشند؛ ولی از سوی دیگر هدایت,مطالعات,تحقیقات و نظارت همگانی و دایمی بر تحرکات مذهب و ماهیت مذهب و حفظ حق تجدید نظر اصلاحی, در کلیات و جزئیات مذهب و شخصیت, از بروز عقاید و کردار انحرافی,دیکتاتوری و ستمگری مذهبی,سیاسی,فرهنگی و اجتماعی ممانعت می ورزد. بنابراین ادیان, نیازمند کنترل افکار و عقاید مثبت اجتماعی میباشند که فیلترینگ مثبت بر محتوای آنها اعمال گردد و ادیان در حیطه عقل,منطق,احساس و دانش نیکوکار و مهرورز سالم سازی شوند. اینجانب در سال 1380 شمسی و متعاقب حادثه ناگوار کوی دانشگاه در سال 1378 شمسی - طی فراخوان جناب آقای قائم مقامی, مجری رادیو ایران - در برخی تجمعات بر حق اعتراضی و حمایتی شرکت فعالی جستم و سالهای اخیر به دفعات دستگیر و حتی ضرب و شتم شده ام و همواره از ملی گرایی, عدالتخواهی و آزادگی پیروی کرده ام و ایران را تحت اشغال نامردمان و ناجوانمردان جاهل,دشمن و خائن خوانده ام که پیرو جنون قرآنی و جنون شخصیتی و روانی میباشند. زندگی در طبیعت گیلان به من آموخته است که پیروی از قوانین طبیعی, پیروی از اعتدال است و انسانها را راهنمای بسیار نیکویی است که آیین طبیعی, برترین آیین الهی است که حتی موارد نقص و نقض ادیان را برای ما هویدا می سازد. ادیان حاوی تلفیق اخلاق و نقض اخلاق و تلفیق حق و باطل میباشند و لذا نقص و نقض ادیان بدلیل آفرینش دارای نقص و نقض جهان,جانداران,انسان, عقل,منطق و دانش میباشد که فقط آفریدگار دارای کمال است. ... اکنون ایران تحت سلطه دیکتاتوری اسلامی میباشد و آزاد اندیشی در سرزمین ما بشدت سرکوب و منکوب می شود و آزادی تنها برای افراد ضد الهی, ضد بشری و ضد اجتماعی قانونی است که نیروهای مذهبی - سیاسی,تروریستی,تشریکی و انحرافی را تشکیل داده اند و الیگارشی مذهبی و سرمایه داری مذهبی را حمایت کرده اند و جامعه ایرانیان را در چالش و تنش فراوان غوطه ور ساخته اند. اسلامگراها,روسها و انگلیسیها, بازیگران اصلی سیاست در تعیین مقدرات کشور ایران بوده اند و اکنون ایران و سوریه خط مقدم روسیه علیه آمریکا و غرب میباشد و ایرانیان قربانی ستمپذیری شخصیتی و دعوای امپریالیستی و استکباری داخلی و خارجی بوده اند. اینجانب پاسخگوی شما عزیزان در اسرع وقت میباشم ! با سپاس و آرزوی توفیق و سلامتی برای شما عزیزان ! mosaddegh.iran@gmail.com

دیدگاهتان را ثبت کنید

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شدعلامتدارها لازمند *

*

bigtheme
x

شاید بپسندید

قرآن افساد فی الارض است20

قرآن,افساد فی الارض است

قرآن , افساد فی الارض است ! (الله, زئوس اسلامی)  الله مفتخر ...

قرآن, دین بی عدالتی است

درباره ماهیت واقعی کمیته امداد امام خمینی –  قرآن و اسلام, دین ...