خانه / عکس اسلایدر / نقدی بر حاکمیت علی بن ابیطالب

نقدی بر حاکمیت علی بن ابیطالب

نقدی بر حاکمیت علی بن ابیطالب

متاسفانه شما شیعه اسلامیه, پیرو دیانت و سیاست تروریست, منحرف و مشرک, روز پدر را مصادف با روز تولد علی ابن ابیطالب, قصاب سر, دست و پا و ابوبکر البغداد اسلامیت شیعه, تبریک گفته اید.

– علی سر مردان و پسران قبیله بنی قریظه را قطع کرد.
– علی قبیله بنی ناجیه را بدلیل گرایش به آیین مسیحی قتل عام کرد.
– علی دیکتاتور مآبانه, خوارج مخالف خود را آفرید و آنان را کشتار نمود.
– علی بر خلاف دستور قرآن, بیش از چهار زن اختیار کرد و بیشتر شهوترانی نمود.
– علی امپریالیسم اسلامی محمد,ابوبکر, عمر و عثمان را پیروی کرد و ناقض استقلال ملل بود.
– علی در جنگ جمل طی قتال یک تپه جنازه ساخت و دو تن از اصحاب محمد را به قتل رسانید.
– علی اسلاوریسم محمد,ابوبکر, عمر و عثمان را پیروی کرد و مردم گرگان ایران را کشتار نمود.

– علی عدالت را مساوات خواند و جامعه طبقاتی, رژیم فئودالیستی و تمکن و افلاس را همچنان ابقاء نمود.

اولی الامر، در قرآن

در ابتدا بایست دانست که اهل شیعه (خاصه) بیان نموده اند که محمد بن عبدالله، در حجه الوداع و سه ماه قبل از وفات، در غدیر خم خطاب، به مسلمانان گفت :

  •  من شما را ترک می‌کنم ولی دو دستاویز محکم ، کتاب الله و    ذریه ام را ، در میان شما به جای می‌نهم

«کتاب الله و عترتی»

از سوی دیگر اهل سنت (عامه) حدیث فوق الذکر را از سوی شیعه تحریف شده خوانده، چنین بیان نموده اند :

  • من شما را ترک می‌کنم ولی دو دستاویز محکم، کتاب الله و سنت ام را، در میان شما به جای می گذارم

«کتاب الله و سنتی»

قرآن گواهی می‌دهد که ابراهیم، در مقام پیامبر واقف، به آتیه ذریه خویش نبود.چه طی سوره بقره /۱۲۴ ابراهیم درباره آتیه ذریه خویش

 

از خداوند سؤال نموده است. قرآن گواهی می‌دهد که ابراهیم به کردار و رفتار آتی فرزندان خویش واقف نبود.از اینرو الله خطاب به ابراهیم گفت :

  • و هنگامیکه ابراهیم را به اموری امتحان نموده او همه را به جای آورد. الله گفت : من تو را به پیشوایی خلق برگزینم. ابراهیم گفت : به فرزندان من چه ؟ الله فرمود : عهد من به ستمکاران نمی‌رسد. بقره /۱۲۴

بنابراین سوره احقاف/ ۹ گواهی می‌دهد که محمد بن عبدالله بسان ابراهیم واقف، به آینده خویش و سایرین نبود. او  اطلاعی از عاقبت دنیوی و اخروی خویش و سایرین نداشت. تحمیل ذریه محمد بن عبدالله بر اعراب بواسطه احادیث شیعی غیر منطقی و عقلایی است. از اینرو حدیث فوق الذکر از سوی اهل سنت قرین به صحت است نه حدیث اهل شیعه. پیروی از سنت الرسول جزو اساس اسلام است نه پیروی از ذریه الرسول که محمد بن عبدالله واقف، به آتیه رفتاری و کرداری آنان نبود. همچنین آنان همچون سنت الرسول دوام عمر نداشتند.

  •  بگو !‍ از میان فرستاده گان فرستاده ای نوظهور نیستم و نمی‌دانم که با من و شما چه خواهد شد. من فقط آنچه به من وحی شده پیروی می‌کنم احقاف/۹
  •  و [محمد] کتاب و حکمت به شما می‌آموزد و آنچه نمی‌دانستید به شما تعلیم می‌دهد بقره/۱۵
  •  نگویید : این حلال است و این حرام؛ تا به دروغ بر الله بپردازید نحل/۱۱۶

آیات ذیل، در قرآن می‌نمایاند که مسلمان بایست تنها از الله و محمد پیروی کند. اما پیروی مسلمان از سایرین مشروط بر گسترش عدل و دانش میباشد.

  • و الله و رسول را اطاعت کنید آل عمران/ ۱۳۲
  • و اگر درباره چیزی نزاع داشتید آن را اگر به الله و روز قیامت ایمان دارید، به الله و رسول ارجاع دهید نساء/۵۹

پس از بررسی قرآن، نیک دریافته ام که گروهی از اصحاب محمد بن عبدالله متصدی برخی امور مسلمین، در مدینه بودند؛ لذا صاحبان و فرمانداران امر، در سوره نساء/۵۹ سخن از متصدیان حاکمیت محمد بن عبدالله دارد.شیعیان اولی الامر را ذریه معصوم محمد بن عبدالله خوانده اند، لیکن اهل تسنن خلفا و علما را اولی الامر    خوانده اند که پیرو حکم ایزدی و نبوی هستند :

  • ا‌ی کسانی که ایمان آورده اید، الله را اطاعت کنید و رسول را طاعت کنید و فرمانداران امر از خودتان هستندو اگر درباره چیزی نزاع داشتند آن را اگر به الله و روز آخرت ایمان دارید به الله و رسول ارجاع دهید نساء/۵۹

سوره مذکور می‌نمایاند که اطاعت از غیر الله و محمد بن عبدالله واجب شرعی و قرآنی نیست. از اینرو، در سوره نساء/۵۹ برای جمله پیوندی اولی الامر منکم بواسطه واو هرگز واژه تحکمی و امری اطیعوا وارد نشده است. بدینسان سوره مذکور، غیر الله و محمد بن عبدالله را جایز الخطا خوانده است. از سوی دیگر، در ادامه آیه مذکور، در سوره نساء اذن صدور حکم به اولی الامر واگذار نشده است. چه سوره نساء /۵۹ تنها حکم الله و محمد بن عبدالله را مشروعیت بخشیده، مسلمانان را معطوف، به پیروی از حکم الله  و محمد بن عبدالله نموده است. اگر حکومتی برای اولی الامر، در قرآن مقرر شده بود، بی گمان اذن صدور حکم به فرمانداران امر داده می‌شد. حکمران بدون اذن صدور حکم، قادر، به حکومت نیست. چه احکام الله و محمد بن عبدالله برای مدیریت و قضاوت کافی نیستند. از اینرو است که مقننین، به تهیه و تدوین قوانین می‌پردازند. چنانچه حکم سوره نساء/۵۹ تاکید بر اطاعت از اولی الامر داشت، به صراحه واژه تحکمی و امری «اطیعوا» برای اولی الامر واقع می‌گشت :

  • اطیعوا الله و اطیعوا الرسول و اطیعوا اولی الامر

بنابراین سوره نساء/۵۹ سخن از ذریه محمد بن عبدالله ، معصوم منقول از شیعیان یا خلفا و علما منقول از اهل تسنن ندارد. واژه عربی «امنوا» به دفعات، در آیات قرآن وارد شده است و جمله عربی «یا ایها  الذین امنوا» خطاب به عموم اعراب است. بواقع قرآن، در سوره  مائده/۵۵ جمله « والذین امنوا را انحصاری ننموده است و آنان را ولیّ (دوستدار و مددکار) مسلمانان می‌خواند. غالب آیات قرآن خطاب به کسانی است که ایمان آورده اند. بنابراین مومنان، در سوره مائده/۵۵ متمایز از سایر اهل ایمان نیستند و عمومیت دارد. سوره مذکور کسانی را اهل ایمان می‌خواند که نماز، زکاه و رکوع را، در شعائر و امور زندگی خویش گنجانیده باشند.

واژه الذین (کسانی که)، اسم کنایه، جمع و مبهمات است و مرجع روشنی برای افرادی معین ندارد و ابهامی، در آن وجود دارد. بنابراین قرآن اشاره، به همه مسلمانان مؤمن دارد. مرحوم مهدی الهی قمشه ای و حسین انصاریان، سوره مائده/۵۵-۵۶ را، در ترجمه تفسیری خود به علی بن ابی طالب نسبت داده اند. همچنین او را پس از الله و محمد ولیّ (دوستدارد و مددکار) خوانده اند. لیکن سخن از الذین (کسانی که) میباشد نه واژه مفرد الذی (کسی که) . همچنین دریافته ایم که واژه الذین (کسانی که) به جمع اشاره دارد و اسم کنایه و مبهمات است و مخاطب آن فردی یا افرادی مشخص نیست که معرفه باشد، بلکه افراد نکره را مورد نظر دارد. اگر سوره مائده/۵۵-۵۶ اشاره، به آل محمد یا آل علی داشت، بی گمان آیات مشابه ذیل وارد می‌شد :

  • انما ولیکم الله و رسوله و الاقربی – دوستدار و مددکار شما الله و رسولش و نزدیکان هستند
  • انما ولیکم الله و رسوله و علی – دوستدار شما الله و رسولش و علی هستند
  • انما ولیکم الله و رسوله و امثال علی – دوستدار و مددکار شما الله و رسول اش و امثال علی هستند

واژه ولیّ در آیات فوق الذکر خصوصی میباشد لیکن واژه ولیّ در سوره نساء/۵۵ عمومی است. اولی الامر از منظر روایات اهل تسنن عبارت است از :

  1. طبق بیان زمخشری (۵۳۸ ق) حاکمان برحق و پیرو سنت الله و سنت الرسول
  2. طبق بیان قرطبی (۶۷۱ ق) حاکمان و عالمان پیرو سنت الله و سنت
  3. حاکمان، سلاطین، قاضیان و هرکس که ولایت شرعیه بر عهده داشته باشد
  4. اصحاب اجماع که اهل حل و عقد هستند
  •  دوستدار و مددکار شما الله و رسول اش و کسانی که ایمان     آورده اند کسانی که نماز بر پا می‌دارند و زکات می‌پردازند و ایشان رکوع کننده گان هستند – و کسانی که الله و رسولش و کسانی که ایمان آورده اند را به دوستداری و مددکاری بر گزینند پس حزب الله هستند و ایشان از غلبه کنندگان باشند مائده/۵۵-۵۶
  • اى کسانى که ایمان آورده‏اید الله را اطاعت کنید و رسول اش را اطاعت کنید و صاحبان امر از خودتان هستند پس هر گاه، در امرى اختلافی داشتید اگر به الله و روز بازپسین ایمان دارید آن را به الله و رسول ارجاع دهید این بهتر و نیک‏ فرجام‏تر است نساء/۵۹

علی بن ابیطالب، در عرصه سیاسی :

علی ، پسر عمو و داماد محمد بن عبدالله، چهارمین خلیفه راشدین پس از کشته شدن ابوبکر، عمر و عثمان از سوی گروهی از مردم مدینه به خلافت دست یازید که مدت چهار سال و نه ماه (۳۵ ق –۴۰ ق) بر مناطقی از عراق و عربستان فرمانروایی نمود.

پس از محمد بن عبدالله، حکمران بر اساس بیعت برگزیده می‌شد. همه خلفای راشدین چنانکه تاریخ مذهبی بیان میدارد، به قتل رسیدند. عثمان فردی زاهد بود که توانایی مدیریت سیاسی و اقتصادی نداشت. حاکمیت عثمان نوعی الیگارشی و گروه سالاریمذهبی را بر جامعه اعمال نموده بود. او بنی امیه را بر مقدارات مسلمانان استیلاء بخشیده بود. عثمان با وجود مخالفتهای مردمی و سیاسی اصرار به تداوم خلافت و اسلوب خویش داشت. او تقاضای عزل از منصب خلافت از سوی معترضان اهل مدینه را تقبل نکرد که مآلاً منجر به قتل او شد. پس از قتل عثمان، در روز جمعه هیجدهم ماه ذی الحجه الحرام سال ۳۵ه ق گروهی از رجال و مردم ، در مسجد الرسول در شهر مدینه تجمع کردند. عمّار یاسر طی خطابه خود علی را برای خلافت به رجال و گروه حضار پیشنهاد داد. بدینسان رجال و حضار موافق به درب منزل علی رفته، او را از تصمیم خویش واقف ساختند. علی پس از اصرار آنان خلافت را به شرط مساوات و عدالت برای همگان پذیرفت. از اینرو علی پس از ۲۵ سال خانه نشینی وارد عرصه مدیریت و سیاست شد.

طی بررسی، در حوزه سیاسی فرمانروایی علی، فقدان دمکراسی و مردمسالاری را یکی از علل شکستهای او یافته ام. علی تنها منتخب از سوی گروهی از اهل مدینه بود. زمانی که او به خلافت دست یازید بسیاری از رجال و مردم سایر بلاد عرب واقف به قتل عثمان و خلافت علی نبودند. آمار و ارقام نیروهای مخالف و موافق او، در جنگهای جمل، عسکر و صفین می‌نمایاند که علی توافق اکثریت را برای خلافت با خود همراه نداشت.

عایشه، زوجه محمد بن عبدالله، به بهانه خونخواهی عثمان و مخالفت با خلافت علی در کران طلحه و زبیر قصد جنگ با علی نمودند. پس آنان ۳۰ هزار نظامی سواره و پیاده تدارک دیدند. وقتی علی از لشکر کشی عایشه مطلع گشت، نقشه خود برای حمله به سرزمین شام و عزل معاویه را به تاخیر افکنده، عزم نبرد با لشگر عایشه نمود. علی تنها، در مدینه قادر، به تجمیع حدود ۱۰۰۰ مرد نظامی گشت. مردم حجاز علاقه ای، به همراهی، در لشگر علی نداشتند. پس آنان علی را، در جنگ با عایشه تنها گذاردند. از اینرو علی از کوفه درخواست نیرو نمود. آن زمان ابوموسی اشعری ولایت کوفه را، در اختیار داشت.اما ابوموسی اشعری به مخالفت با علی و لشگر کشی او پرداخت. عاقبت افراد وفادار به علی در کوفه قیام نموده، ابوموسی اشعری را از منصب حاکمیت عزل کردند. سپس اهل کوفه ۱۲۰۰۱نفر مرد نظامی را برای یاری علی بن ابیطالب تجمیع نمودند. بواقع تعداد بیشتر نیروهای عایشه می‌نمایاند که قاطبه مردم، در بلاد اسلامی موافق با خلافت علی نبودند. از اینروست که عباس اقبال آشتیانی اوضاع خلافت علی را چنین شرح داده است :

«تمام دوره خلافت علی، این خلیفه، به جنگهای داخلی و زد و خورد با مدعیان جانشینی عثمان گذشت» تاریخ ایران، صفحه ۳۱۴

علی با لشگر خود وارد منطقه زاویه ، صحرایی در شمال شهر بصره شد. آن منطقه نزدیکی دروازه شهر بصره واقع شده بود. زبیر، پسر عم علی پس از مدتی گفتگوی رودرو از طغیان خویش اظهار ندامت نموده، جنگ را ترک گفت. لیکن عایشه و طلحه بر انعقاد جنگ اصرار داشتند. پس جنگ جمل در ماه نخست خلافت علی در محل خریبه واقع در عراق به سال ۳۶ ه ق بوقوع پیوست که منجر به شکست سنگین لشگر عایشه، همسر محمد بن عبدالله شد. طلحه نیز در این جنگ به قتل رسید. اما علی به احترام پیامبر اسلام، آسیبی به عایشه وارد نساخته، به او امان داد. پس از آن علی نومید از همراهی اهل حجاز و مدینه، مرکز فرمانروایی خود را از شهر مدینه به شهر کوفه انتقال داد.

«وقتی کوفی ها از او دلیل آن تغییر مقر را پرسیدند پاسخ داد: من مردم مدینه را دوست نمی‌دارم و به همین جهت از مدینه به کوفه هجرت می‌کنم» جواد فاضل ،علی بن ابیطالب ، صفحه ۳۸۰

پس از جنگ سه روزه جمل، علی مترصد تسخیر سرزمین شام و عزل معاویه گشت. پس او مبادرت، به تجمیع قوای نظامی گردید. وقتی علی در شهر مدینه بسر می‌برد عبدالله ابن عباس را به فرمانداری شام برگزید، لیکن او این ماموریت را تقبل نکرد؛ زیرا معاویه را از نظر سیاسی و نظامی توانمند و سرزمین شام را خود‌مختار خواند. علی سهل بن حنیف را برای فرمانداری شام برگزیده، او را رهسپار شام نمود. اما فرماندهان مرزی از عبور او ممانعت ورزیده، خلافت علی را نپذیرفتند. پس از فوت مدتی، پایگاه سیاسی خلافت علی، در شهر کوفه با بی اعتنایی رجالو مردم اهل کوفه، تضعیف شد. حتی مردم راغب به تقبل فرمان جهاد از سوی علی نبودند. معاویه بن ابی سفیان مترصد تسخیر مصر شده، لشکری را اعزام نمود. علی، در جنگ جمل ۱۷۸۰۰ نفر از اقوام مخالف را بخاطر مسائل حکومتی و سیاسیمقتول ساخت. تو گویی حکومت و قدرت خوشایند کسانی است که مخالف بسیار دارند و جنایت بسیار را بخاطر حفظ حاکمیت، به منصه ظهور می‌رسانند. شایان ذکر است که چنین افرادی جنایات حکومتی و دولتی خویش را ابزار خدمت و عدالت جلوه می‌دهند. از اینرو چنین افرادی، در مواجهه با عدم مشروعیت مردمی حاکمیت و قدرت را تفویض نکرده، موجبات خشونت، جنگ و مصیبت گسترده را فراهم می‌سازند. چنانکه محمد بن عبدالله پس از غارت قافله ابی سفیان و قوافل مکه، موجبات انعقاد جنگ بدر را فراهم ساخت .

همچنین حسین ابن علی، باتفاق یک گردان نیروی مسلح بسوی شهر کوفه رهسپار شده، نزاع کربلا را منعقد ساخت. حسین بن علی، در ماه حرام محرم عزم کوفه و بیعت برای تحصیل حاکمیت و بیعت نمود. بنابراین حسین بن علی برای نیل به تحصیل حاکمیت کوفه از فرامین قرآن عبورنمود. از آنجائیکه جنگ، در ماههای حرام منقول از قرآن گناه بزرگ محسوب می‌شود، حسین بن علی محرک جنگ کربلا، گناه بزرگ را مرتکب شد. حسین بن علی ابتدا به اتفاق یک گردان نیروی نظامی، در کران خانواده رهسپار کوفه بود. لیکن پس از ترک بسیاری از یاران تنها یک گروهان با ۷۲ نفر نیرو برای حسین باقی ماند که منجر به شکست نیروهای حسین در مقابل لشگر ابن زیاد گشت.

علی نیز به جنگ افروزی متمایل بود، چنانکه، در جنگ جمل او بسوی بصره رهسپار شد و آهنگ تهاجم به سرزمین شام یا سوریه فعلی را بر سر پرورانید. بواقع آنان همچنان از فرهنگ بربریستی و وحشیگری عربی برای نیل به اهداف سیاسی – اعتقادی خویش سود می‌جستند :

«زمزمه ی حمله به شام و خلع معاویه، در میان امرای عراق آغاز شد و این زمزمه روز افزون روشنایی و رونق می‌گرفت تا روزچهارشنبه‌ی پنجم شوال سال ۳۶ هجری به صورت لشکر عظیمی در آمد که از نخیله‌ به سوی شام بسیج شده بود» جواد فاضل، علی ابن ابیطالب، صفحه ۴۰۳-۴۰۴

«امیر المومنین علی از نو بسیج عمومی کرده و تصمیم گرفته طی چند حمله متوالی و بی امان کشور شام را تسخیر کند » همان، صفحه ۴۸۰

علی رویه سیاسی ابوبکر، عمر و عثمان را سرلوحه حاکمیت خود قرار داده بود و قصد داشت که همچنان استقلال سایر سرزمین های ایران، عراق، شام، یمن و مصر را نقض نموده، آنها را تحت حاکمیت خود قرار دهد. لذا فرماندارانی برای سرزمین های مذکور تعیین نمود که برخی از آنان با مخالفت اهل آن سرزمین‌ها و حتی مرگ مواجه شدند. بواقع علی اساس آزادی طبیعی و بشری سایر سرزمین ها را به رسمیت نشناخته بود. بنابراین استکبار اسلامی و عربی بر سایر کشورهای منطقه حاکم بود. او فرماندارانی را برای اقصی نقاط ایران فرستاد که خود گواهی بر نقض حقوق بشری و نقض حقوق آزادی بشری و اجتماعی و استقلال سایر ممالک بشری بود.علی پس از عثمان استکبار عربی و اسلامی را با تعیین فرمانداران سیاسی، به خصوص افراد عربی؛ بر سایر ممالک منطقه خاورمیانه و ایران تحمیل می‌کرد :

  1. یزید بن قیس، فرماندار مداین
  2. محنف بن سلیم ، فرماندار اصفهان و همدان
  3. قرطه بن کعب انصاری، فرماندار حیره
  4. قدامه بن مظعون ازدی، فرماندار استخر
  5. عدی بن حارث، فرماندار کرمانشاه
  6. ابوحسان بکری، فرماندار سیستان
  7. حریث بن جابر حنفی، فرماندار خراسان
  8. شنب بن جرمک ، فرماندار غور

هدف سیاسی و اسلامی علی، در قبال سایر سرزمین های منطقه، نقض استقلال، نقض حقوق بشری و نقض آزادی آن ملل بود. چنانکه ابوبکر، عمر و عثمان بدان پرداخته بودند. لذا، در محتوای خطابه معاویه، در سرزمین شام، نقض استقلال و آزادی از سوی علی وارد شده است :

«[ معاویه خطاب به مردم سرزمین شام گفت : ] علی می‌خواهد کشور شام را از دست شما بگیرد و به عراقی های عثمان کش تسلیم کند. علی می‌خواهد شما را به برده گی ملت عراق وادارد و زن و فرزند شما را غلام و کنیز خویش بشمارد» همان ، صفحه ۴۰۵

علی بن ابیطالب، پنج وجهه اساسی دیکتاتوری را ، در قالب خلافت خویش گنجانیده بود :

  1. نقض مردمسالاری
  2. عدم خشنودی اکثریتی
  3. نظام تبلیغاتی
  4. نقض آزادی بشری
  5. خشونت و سرکوبگری

علی، از سوی گروهی از اهل مدینه برگزیده شد واغلب رجال و مردم سرزمین های اسلامی عراق، شام و مصر با او دست بیعت نداده بودند. همچنین او پس از خلافت، استقلال و آزادی       سرزمین‌های اسلامی را به رسمیت نشناخته بود. عدم خشنودی اکثریت مردم از خلافت علی، در روایت او محرز است؛ چه مردم مدینه و کوفه بیعت با علی را بدعت نهادند. علی، در شهر مدینه، مرکز محل اخذ بیعت، قادر به تجمیع هزار تن مرد نظامی برای جنگ جمل شد. سایر شهرها وقعی به خلافت علی نگذاردند. فقدان درایت سیاسی و مدیریتی علی عمده دلایل دوری رجال و مردم مدینه و کوفه از حاکمیت او بود. سیاست علی، در سخنوری او بود و مدیریت علی، در جنگاوری او . بنابراین علی بیش از سخنوری و جنگاوری نمی‌دانست. علی، بیش از آنکه دغدغه پیشرفت و عدالت، در عرصه های مختلفه سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی برای بلاد تحت حاکمیت خود داشته باشد، به عداوت و منازعات با والی سرزمین شام می‌اندیشید؛ لذا مردم چنین پنداشته بودند که علی برای جنگ و منازعت آمده است، نه خدمت و عدالت؛ زیرا او برنامه ای مدون برای تعالی عرصه های مختله، در اختیار نداشت. علی عرصه حاکمیت را برای مجاهدت و جنگ می‌خواست؛ لذا آرزوی شهادت، در نبردی را بر سر می‌پرورانید. در بعد نظام تبلیغاتی، همواره به انعقاد خطبه بر سر منبر می‌پرداخت. بخشی از خطبه نخست علی پس از بیعت در مسجد رسول شهر مدینه در ذیل آمده است :

«من شما را به راه راست خواهم راند و روش رسول اکرم را، درمیان شما تجدید و تحکیم خواهم کرد. من فرمان الهی را، در زندگی شما به جریان خواهم انداخت و از قرآن کریم پیروی خواهم داشت. اگر سر تسلیم و اطاعت فرود آورید خشنود خواهم بود و خدا یار من است» جواد فاضل، علی بن ابیطالب، صفحه ۳۰۵

علی خود اذعان میدارد که شناخت کافی به اصول نظامی دارد و لیکن او توانایی مدیریت سیاسی، اقتصادی و اجتماعی نداشت :

«من آن سربازم که میدان های نبرد را دقیقاً می شناسم و با فنون جنگ استادانه آشنا هستم» جواد فاضل، علی بن ابیطالب، صفحه ۵۰۲

با توجه به مطلب فوق الذکر، علی سزاوار فرماندهی ارتش بود، نه فرمانروایی و کشورداری. روایتی منقول از علی، کشتار انسان را خونخواری و سنگدلی خوانده است و روایاتی او را دخیل، در کشتار ۱۷۸۰۰ نفر مسلمان، در جنگ جمل، در حوالی بصره و  ۴۰۰۰ نفر مسلمان، در جنگ نهروان واقع، در نهروان. اگر براستی کشتار انسان، خوانخواری و سنگد‌لی میباشد، آیا علی جزو افراد خونخوار و سنگدل نیست؟

«علی [ در جنگ سه روزه جمل ] که مثل همیشه در صف مقدم سربازان خود پیش می‌تاخت ان قدر مرد کشت  و آن قدر کشته بر هم پشته ساخت که سه بار ذوالفقار در دستش خم شد» جواد فاضل، علی ابن ابیطالب، صفحه ۳۶۵

«[علی در مسجد شهر بصره]  به فتنه ترکان و غلبه‌ی آنها چنین اشاره می‌فرماید : گویی آنان را همی بینم که چهره ای همچون سپر گرد و درشت و مخوف دارند و اندامشان فربه و ضخیم باشد. معهذا جامه‌های دیبا پوشیده و بر اسب‌های رهوار سوار شوند و سخت خونخوار و سنگین دل باشند. از کشته ها پشته سازند و زخمداران را بر توده های کشته فرو افکنند» جوا فاضل ، علی بن ابیطالب، صفحه ۳۷۹

بدینسان روایات فوق الذکر می‌نمایاند که علی خشونت خویشرا مقبول و خشونت سایرین را مشئوم می‌پنداشت.

در ادامه بررسی جنگ صفین، محمد رضا شاکری، مؤلف نوشته "علی دراوج سیاست" بیان داشته است که علی، معاویه بن ابی سفیان را به بیعت با خود فراخواند و لیکن معاویه از بیعت امتناع ورزید. عاقبت علی به عزل معاویه رای داد. لیکن رجال و مردم سرزمین شام معاویه را در مقام خود ابقا نمودند. علی به لشکر کشی بسوی شام اقدام ورزیده، آهنگ جنگ با شامیان نمود.

«از ماه رجب الاصم سال سی و ششم هجرت که جنگ سرد میان عراق و شام بر پا شد تا ماه صفرا الخیر سال سی و هفتم که سپاه علی و معاویه بن ابی سفیان، در صحرای صفین برابر هم اردو زده بودند این جنگ همچنان دوام داشت. البته طی این هفت ماه گاه و بی گاه حمله ای از جانب نیروی شام به وجود می‌آمد و نیروی عراق به دفاع اقدام کرد اما وضع این مبارزه تا ان اندازه شدت و حدت نداشت که جنگ نامیده شود» جواد فاضل ، علی بن ابیطالب، صفحه ۴۱۳

«غزه ماه صفر، در آن سال به روز چهارشنبه افتاده بود از غزه ماه صفر سال سی و ششم هجرت جنگ صفین آغاز شد و این جنگ هفدهم صفر سال سی و هفتم هجرت طول کشید و با این ترتیب جنگ صفین یعنی عظیم ترین و شورانگیزترین جنگهای داخلی اسلام و حتی جنگهای داخلی عربستان دوازده ماه و هفده روز دوام داشت» جواد فاضل ، علی بن ابیطالب، صفحه ۴۱۷

«به هر حال جنگ صفین از خونین ترین و خروشان ترین        جنگهاست که در جزیره العرب به وجود آمده است در این جنگ شخصیت های بزرگی از سپاه دو طرف به خاک  و خون غلتیدند و ما اکنون به شهدای صفین ابتدا می‌کنیم» جواد فاضل ، علی بن ابیطالب، صفحه ۴۲۸

«لیله الهریر شبی بود که سپاه کوفه و شام به جان هم افتاده بودند ولی دیگر هلهله و هیاهو نداشتند. بلکه از معرکه ی نبردشان صدای شبیه به هریر شنیده می‌شد. این آوای دردناک علامت شدت رنج و خستگی و فشار بود. اما سپاه عراق همچنان در راه دین و عقیده‌ی خود پیش می‌رفتند و تصمیم داشتند که به هر قیمت شده کار جنگ را به سامان برسانند» همان ، صفحه ۴۴۵

«همین که روز روشن شد ناگهان چشم سپاه عراق به پانصد سوار غیر مسلح افتاد که پانصد جلد کتاب کلام الله کریم را بر سر نیزه زده و پیشاپیش نیروهای خود نگاه داشته اند شعار این ستون پانصد نفری این بود : یا معشر العرب الله الله فی شفائکم و بناتکم فمن للروم و الاتراک و اهل فارس غداًٌ الله الله فی دینکم هذا الکتاب الله بیننا و بینکم – ای قبایل عرب خدا را فراموش مدارید. بر زن ها و دختران خود رحم کنید. فکر کنید با رم و ایران و ترک ها چه کسی خواهد جنگید. شما که اکنون با دست خود تیشه بر ریشه خویش گذاشته اید خدا را به یاد بیاورید. کلام خدا است که میان ما و شما قرار گرفته و حکومت خواهد کرد» همان ، صفحه ۴۴۵-۴۴۶

مالک اشتر نخعی، یار علی موافق با توقف جنگ صفین نبود و لشکر علی را از مصالحه بر حذر داشت؛ زیرا بیش از یک سال، در نبرد بودند. لیکن زمزمه مخالفت با تداوم جنگ،؛ در میان امرای عراق آغاز شد.

نخستین کسی که این آهنگ را نواخت اشعث بن قیس کندی بود. به دنبال او عده ای هم شمشیرها را به غلاف کشیدند و از جنگ کناره گرفتند. شعث بن قیس خطاب به لشکر علی خطابه ای انعقاد نموده، گفت :

«من دیگر پیر شده ام. از مرگ هراسی ندارم. فقط بخاطر زنانی که بیوه می‌شوند و کودکانی که در رنج بی پدری در به در می‌افتند صلح را ترجیح می‌دهم» جواد فاضل، علی بن ابیطالب، صفحه ۴۴۷

علی وقتی با مخالفت یاران خویش مواجه شد و همهمه مردم را شنید که می‌گفتند :

«ما قرآن را به حکومت بر گزیده ایم»

بناچار او را مجاب به  تسلیم نمود. حتی او اجازه داد که تهدیدش کنند و به جبر صلح با معاویه را بپذیرد. چنانکه عباس اقبال آشتیانی، در نوشته تاریخ ایران بخش اسلام آورده است، در جنگ صفین ۴۵۰۰۰ نفر از لشگریان معاویه و ۲۵۰۰۰ نفر از لشگریان علی جان باختند. علی حتی خطاب به معاویه پیشنهاد جنگ تن به تن داده بود که معاویه از آن استقبال نکرد؛ زیرا همگان به مهارت نظامی و قدرت جسمانی علی اذعان داشتند. بدینسان آتش جنگ صفین بدون نتیجه ای برای طرفین خاموش شد. علی و معاویه معاهده صلح را انعقاد نمودند و در متن آن آوردند :

«ملت های عراق و شام تا پایان ماه رمضان از هر گونه جنگی نسبت به یدکیدگر بپرهیزند و طرفین یک داور برگزیده، حل دعوی را به آنان واگذار نمایند و در صورتی که حکمین قادر به توافق نشدند، دوباره بین مردم عراق و شام منازعه برقرار شود»

امرای عراق، علی را مجاب به انتخاب عبدالله بن قیس اشعری برای داوری نمودند. اما اهل شام عمرو بن عاص را برای داوری برگزیدند. پس از مذاکره، در منطقه دومه الجندل، چنین توافق شد که همان روز حکمین معاویه و علی را از مقام خلافت خلع نموده، عبدالله بن عمر بن خطاب را به خلافت برگزینند یا مساله انتخاب خلافت را به شورای عمومی مسلمین واگذارند. لیکن عمرو عاص بر پیمان خویش پایبند نگشته، در حضور مردم معاویه را خلیفه مسلمین خوانده، او را برگزید. ابوموسی اشعری، در پی خدعه عمرو عاص و شکست مذاکره صلح، به شهر مکه گریخت و همچنان دعوی خلافت بین معاویه و علی باقی ماند. علی دگر بار مترصد نبرد نظامی با شامیان بود. لیکن او، در عراق مواجه با قوای خوارج گشت که مخالف خلافت معاویه و علی بوده، آنان را عامل تفرقه بین مسلمین می‌خواندند.

پس از انعقاد معاهده صلح بین معاویه و علی، گروهی از لشگریان و امرای کوفه از بیعت با علی خارج شدند. تعداد آنان را ۱۲۰۰۰ نفر آورده اند. آنان اصرار علی به جنگ و برگزیدن حکمین را اساس بدعت علی از قرآن خوانده، او را کافر شمردند. خوارج، در شهر کوفه به دو دسته قائم و معتقد به جنگ و قائد و معتقد به موضع بیطرفی تقسیم شدند. آنچه مسلم است علی، در مواردی به نقض قرآن پرداخته، تفسیری از آیات قرآن را عرضه داده است نه نص صریح آیات قرآن. نهی قتل مؤمن، در سوره نساء/۹۳ وارد شده است. سوره نساء/۱۳۷ اهل ایمان را افرادی خوانده است که به الله، ملائکه، کتب، رسولان و قیامت کفر نورزد و کفر بدانها را گمراهی محسوب نموده است. بنابراین معاویه و خوارج اهل ایمان بودند؛ چنانکه جواد فاضل، مؤلف کتاب علی بن ابی طالب بدان گواهی می‌دهد و ایراد معاویه را، در تجمل گرایی خوانده است که فاقد ساده زیستی بود. اما ایراد مذکور از منظر قرآن ستمی علیه مردمی که، در ستم بسر نمی‌برند، محسوب نمی‌گردد. بلکه سوره شوری/۴۲ ایراد را بر کسی وارد می‌سازد که بر مردم ستم نماید و در زمین به ناحق سرکشی و ستمکاری کند. چنانچه معاویه بن ابی سفیان فردی ستمگر بود، قادر به تجمیع نیروی ۱۵۰ هزار نفری، در جنگ صفین نمی‌گشت. چه مردم، در سرزمین شام از او حمایت می‌کردند. زمانی که علی آهنگ جنگ با معاویه نمود؛ خلیفه شام، فردی کافر، منافق یا متعرض و متجاوز علیه مسلمین نبود. چه از منظر قرآن حکم کافر محارب، منافق و متجاوز به حقوق مسلمین مرگ است.

خواهشمند است رجوع شود به سوره حجرات/۹ و سوره مائده/۳۳، بقره/۱۹۱ و احزاب/۶۱ :

«و اگر دو گروه از مؤمنان به قتال یکدیگر پرداختند میان آنان آشتی و صلح برقرار کنید و اگر یکی از آن دو گروه بر دیگری تجاورز کند، با آن گروهی که تجاوز می‌کند به قتال بپردازید تا به حکم الله بازگردد و چون بازگشت میانشان به عدل صلح برقرار کنید و دادگر باشید» قرآن، حجرات/۹

«کیفر ٱنان که با الله و رسول اش می‌جنگند و در زمین به فساد و تباهی می‌کوشند جز این است که کشته شود یا به صلیب آویزند یا دست راست و پای چپ آنان بریده شود یا نفی بلد گردند» قرآن ، مائده/۳۳

«[ منافقان ] را هر جا که یافت شوند دستگیر شوند و به سختی به قتل برسانند» قرآن/ ۶۰- ۶۱

«ایراد متوجه کسانی است که به مردم ستم می‌کنند و بناحق در زمین سرکشی و ستمکاری نمایند» قرآن، شوری/۴۲

  1. در صلح طلبی دشمنان، صلح طلب باش قرآن، انفال/۶۱

چنانچه بررسی شد، علی بن ابیطالب مایل به صلح، در مقابل صلح طلبی لشکریان شام نبود و اهل عراق او را مجاب به تقبل صلح نمودند:

«علی بن ابیطالب به ناچار تسلیم شد؛ دست از جنگ کشید و حکومت به عهده قرآن افتاد» جواد فاضل، علی بن ابیطالب، صفحه ۴۷۵

چنانکه پیشتر وارد شد، پس از شب لیله الهریر و نبرد سخت طی روز در جنگ صفین، پانصد نفر از سپاه شام سوار بر مرکب و غیر مسلح به حضور سپاه کوفه آمدند و درحالیکه پانصد قرآن بر سر  نیزه‌ ها داشتند طی نطق خواستار صلح بین عراق و شام شدند. لیکن ابتدای امر با مخالفت جدی علی مواجه شدند:

جواد فاضل مؤلف علی بن ابیطالب، سیاست را مذمت نموده است. لیکن همه امور روز مره بشری بر حسب سیاست تعیین می‌گردد و نفس سیاست در کران عدالت و حقیقت ملزوم بر حیات بشری است. بنابراین سیاست، دو حوزه خیر وشر دارد :

  1. سیاست پیرو عدالت و حقیقت
  2. سیاست پیرو رذالت و کذب

علی بن ابیطالب نیز از سیاست تمتع می‌جست و توسعه طلبی، جبرگرایی و خشونت گرایی، در حاکمیت او نهادینه شده بود. بواقع علی علیه اهل بصره، کوفه و سرزمین شام، به سیاست پرداخت. سیاست جنگ افروزانه و زیادی خواهانه علی در مسیر شر بود نه خیر. اکثریت مطلق مردم حجاز، شام و مصر از خلافت وحاکمیت او خشنود نبودند. همچنین عدالت از منظر علمای اسلامی رعایت احکام قرآن بود که علی ناقض آنها گشت. چه او به قتل مؤمن بر خلاف فرمان صریح سوره نساء/۹۳، جنگ افروزی بر خلاف سوره انفال/۶۱ و برادرکشی بر خلاف سوره آل عمران/۱۰۳ پرداخت. علی بخاطر بقای خلافت و حاکمیت خود، بسیاری از اهل ایمان را، به قتل رسانید که آنان پیرو اصول دین، در سوره نساء/۱۳۶؛ یعنی، الله، ملائکه، کتب، پیامبران و قیامت بودند. حتی کسانی که علی به قتل آنان بخاطر خلافت و حاکمیت تن داد، طبق سوره شوری/۳۷ از کبائر و گناهان بزرگ و فواحش دور بودند. همچنین قربانیان حاکمیت علی، طبق سوره حجرات/۹، مائده/۳۳ و احزاب/۶۰- ۶۱ به ترتیب متجاوز، قاتل، محارب و مفسد و منافق نبودند که حکم قتل مشروع آنان صادر شده باشد. بواقع علی مخالفان خلافت و حاکمیت خویشرا، به قتل میرساند، نه مخالفان قرآن و اسلام. اساس اختلاف، در تفسیر قرآن و معیارهای اعتقادی بشری، در حکمرانی بود. بواقع خلفای راشدین (ابوبکر ، عمر ، عثمان، علی و حسن) در خط مشی سیاسی- مذهبی خویش پیرو اعتقادات ذیل بودند :

  1. توسعه طلبیexpansionism   
  2. جبرگراییdeterminism 
  3. خشونت گرایی  acrimonism
  4. دولت نظامی  militarism
  5. جنگ افروزی warmongerism

«و اگر دشمنان، به صلح گرایند تو هم به صلح گرای و بر الله توکل کن که او شنوا و داناست» قرآن ، انفال/۶۱

  1.  در نزاع به حکم الله و رسول اش بازگردید  قرآن ، مائده/۵۶

 علی چنانکه در موارد پیش آورده شده است ناقض تعدادی از احکام قرآن است. پس از وفات محمد بن عبدالله،حکم قرآن تنها فرمان نافذ بود و دعاوی براساس سر فصل احکام قرآن باید حل و فصل می‌گشت. لیکن علی از حدود الهی از منظر قرآن تجاوز نمود و احکام نهی قتل مؤمن (نساء/۹۳)، صلح گرایی (انفال/۶۱)، برادر دینی(آل عمران/۱۰۳) و … را نقض نمود. این انقضاء احکام قرآن را، در انعقاد منازعه جمل، صفین و نهروان تکرار کرد. از منظر قرآن، حکومت و خلافت نبایست دلیلی بر نقض قرآن گردد؛ چه ارزش قرآن از منظر اسلامی بیش از اساس حاکمیت و خلافت یا ولایت است. بنابراین علی بن ابیطالب چنانکه خوارج اصرار می‌ورزیدند به نقض احکام قرآن پرداخته، خویش و انسان را برای داوری و صدور حکم برگزید. چنانکه ابوموسی اشعری را اذن صدور حکم و مشورت، در کران عمروبن عاص داد. بنابراین خوارج از منظر قرآن حق می‌گفتند :

«لا حکم الا لله»

خوارج معترض نقض احاکم ذیل از سوی علی بودند :

  1. و هر کسی بر خلاف آنچه الله نازل کرده است حکم کند پس ایشان کفران هستند قرآن، مائده/۴۴– مائده/۴۵- مائده/۴۷

علی، در زمان خلافت به سرنوشت عثمان مبتلا شده بود. چنانکه مخالفان، در شهر مدینه، سرزمین حجاز، عثمان را مجاب به توبه نمودند. خوارج نیز در شهر کوفه، سرزمین عراق، علی را مجاب به توبه نموده بودند. خوارج طبق آیات فوق الذ‌کر علی را کافر می‌دانستند، زیرا مصالحه با مصالحه جو را پذیرا نشده بود. بدینسان خوارج علی را ناقض احکام قرآن می‌خواندند :

«[خوارج] فقط می‌گفتند : علی کافر شده و تا توبه نکند ما به حضورش باز نخواهیم گشت» جواد فاضل، علی بن ابیطالب ، صفحه ۵۲۰

«ای عثمان از خدا بترس، سفهای بنی امیه را برگردن رجال اسلام منشان، بیت المال مسلمانان را برکسان و ناکسان خود وقف مکن . نوشته بودند : توبه کن ای عثمان! به سوی خدا بازگرد وگرنه روز روشن را، در چشم تو شب را تار خواهیم کرد» جواد فاضل، علی ابن ابیطالب ، صفحه ۲۴۳

علی، در کران لشگر خود، در نبرد نهروان از ۱۲۰۰۰ خوارج ۴۰۰۰ تن از آنان را قتال نمود. تعداد ۸۰۰۰ نفر از خوارج، بطور موقت از جنگ با علی امتناع ورزیدند. لیکن همواره آنان مخالف علی باقی ماندند. بنابراین علی بخاطر بقای حاکمیت خویش ۱۷۸۰۰ نفر را، در جنگ جمل، ۷۰۰۰ نفر را، در جنگ صفین و ۴۰۰۰ نفر را، در جنگ نهروان، به کام مرگ سپرد که مجموع این تلفات ۹۱۸۰۰ نفر است. حکومتهای دیکتاتوری، در تاریخ بشری بخاطر حفظ بقای خود، قتل و قتال فراوان انجام داده اند؛ زیرا حاکمیت آنان همراه خشنودی اکثریت مردم استقرار نیافته است. علی، در اندیشه تقویت وحدت نبود، بلکه در حاکمیت خود تشتت را گسترانید، زیرا مردی مغرور و جنگاور بود؛ از اینرو او بخاطر جلوگیری از جنگ نهروان حاضر، به توبه نزد خوارج نشد که امتناع او، موجبات تشتت بیشتر مردم از حاکمیت اش را فراهم ساخت. حالا علی حتی، در کوفه نیز، در اکثریت نبود و مردم برای مشارکت، در امور سیاسی و نظامی رغبت نداشتند. جواهر لعل نهرو، مؤلف نوشته‌ی «نگاهی به تاریخ جهان» درباره شخصیت تازی و عربی چنین آورده است :

«این صحرانشینان مردمی مغرور و حساس و جنگجو بودند که بصورت قبیله ها و خانواده های بزرگ زندگی می‌کردند و اغلب میان خانواده ها و قبیله ها جنگ وجود داشت» جواهر لعل نهرو، نگاهی به تاریخ جهان ، جلد اول ، صفحه۲۸۹

احمد فاضل، به دفعات، در روایت خویش به تناقض گویی پرداخته، سعی، در ترور شخصیتی مخالفان علی دارد. در مثال، بخشی از نوشته خویشرا به توصیف صفات عالیه ایمانی خوارج اختصاص داده است، اما بخشی از آن را صرف تخریب شخصیت آنان. تعلق خوارج به قرآن می‌نمایاند که آنان متعهد، به احکام کتاب مذهبی خود بودند. چنانکه روای شیعی کتاب مذکور این حقیقت را کتمان نکرده است. بواقع متولیان شیعی نسبت به مخالفان خود، به شانتاژ و ترور سیاسی و شخصیتی می‌‍پردازند که متعلقات خویشرا اسطوره و اسوه جلوه دهند؛ لیکن قضاوت ما بر حسب توصیف فضایل اخلاقی راوی از افراد نیست، بلکه گفتار و کردار یا تناقض و تطابق آنها نسبت به یکدیگر از سوی محقق تبیین می‌گردد و تحت تاثیر مداحی راوی قرار نمی‌گیریم :

« امیرالمؤمنین اصراری هم نداشت که در این بسیج از گروه خوارج کمک بگیرد، ولی از آن طرف هم توقع نداشت که این گروه دست به قتل و غارت و بی شرمی دراز کنند و موجبات آشفتگی داخلی را فراهم سازند» جواد فاضل، علی بن ابیطالب، صفحه ۵۲۰

«آنچه مسلم است این است که خوارج از قرّاء قرآن و از مردان زاهد و پارسای عراق و شاید از زاهد ترین و پارساترین     شخصیت های اسلام بوده اند. قومی معتقد و مؤمن ولی، در ایمان و اعتقاد خویش سخت یک دنده و متعصب. ما دین خوارج را فقط به عنوان احساسات منحرف می‌توانیم تعریف کنیم. این قوم، در قرآن مجید آیاتی را شناخته بودند که بر حکومت مطلقه الهی دلالت می‌کرد» همان، صفحه۴۷۴

پیش از نبرد نهروان، در سال ۳۹ هجری قمری، علی قبیله بنی ناجیه را بدلیل ارتداد و پذیرفتن آیین مسیحی قتل عام نمود و ریشه اشان را برافکند. بواقع علی تدقیق و تحقیق، در قرآن نداشت، چه قرآن عاری از فرمان قتل برای ارتداد است. همچنین قرآن ، در سوره نساء/۱۳۷ فردی که دومین ارتداد خویشرا مرتکب شود، از غفران و آمرزش محروم ساخته است. قرآن طی سوره نساء/۱۳۸ آنان را منافق خوانده است که منافق، در فرمان قرآن، به قتل محکوم شده است. اما قبیله بنی ناجیه، در ارتداد نخستین قرار داشتند. اما بطور کلی قرآن مجازات مرگ را برای ارتداد مقرر نکرده است. بواقع جبر، قهر و شر قرآن و تازی، شخصیت علی را متاثر از خود ساخته بود. علی، در بعد سیاسی و نظامی از دیترمینیسم (جبرگرایی)، اکریمونیسم      (خشونت گرایی) ، و بربریسم (وحشیگری) پیروی می‌نمود؛ لذا نقض حقوق بشری، در اعمال او به وفور یافت می‌شود.

«کسانی که ایمان آوردند سپس کفر ورزیدند، باز ایمان آورند سپس کفر ورزیدند، سپس بر کفر خود افزودند الله بر آن نیست که آنان را بیامورزد- منافقان را خبر ده که یقیناً برای آنان عذابی دردناک است» نساء/۱۳۷،۱۳۸

علی بن ابیطالب، در مدت خلافت خود، به جدل و قتل تهاجمی پرداخت. لذا اعمال جنگی علی را نمی‌توان خشونت تدافعی خواند. گرچه علی، در عرصه اخلاقی قوانینی فراتر از بدویت وضع نموده بود، لیکن تلفیق خیرو شر از آن می‌تراود. از اینرو علی، در کران خیر، به شر می‌پرداخت. علی، قادر، به استقرار عدالت سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی نبود. او دارای حکومتی دیکتاتوری، اقتصادی فئودالی و فرهنگی دیترمینیستی (جبرگرا) بود که موجبات چالش و تنش فزاینده را بین حاکمه و جامعه فراهم ‌ساخت. شر، منبعث از جهل، حرص، غیض و تعلق است که علی، در آن چهار آفت آرامش و عدل، غوطه ور بود. او جهل مدیریت، در عرصه های مختلفه داشت. حرص علی، در ابراز خشونت، محرز میباشد. اما غیض او منبعث از سیرت و عداوت او با مخالف بود. همچنین جبرگرایی و خشونت گرایی بر عقل و احساس و او استیلاء یافته بود. سیدارتا گوتاما بودا فردی دارای غضب و خشونت را سزاوار رهبری نمی‌خواند. علی برهه خلافت خویشرا صرف ایجاد تنش، چالش و جدل نمود، نه عدل و اعتدال. علی، در نهج البلاغه همچون بسیاری از سیاستمداران، شعارهای عدالتخواهانه سر داده است که بواقع قادر، به تحقق آنها نبود. از اینرو علی دارای دشمنان بسیار گشت. او، در تاریخ شیعی، خدمتی شایسته برای سامان عرصه‌ های مختلفه زندگی اجتماعی ندارد. چه او را نمی‌توان سرمشق حکومتداری یافت. هر جامعه ای از آراء و عقاید متفاوت تشکیل شده است، اما اسلوب حکومتی علی برای ایجاد وحدت بین افراد جامعه با آراء و عقاید متفاوت ساخته نشده بود، بلکه همگان را، در سایه تاریکی جبر، هم رای و عقیده خود می‌خواست. علی از درک مردمسالاری و آزادی بشری عاجز بود. علی بن ابیطالب، در سراسر حاکمیت خود مرتکب جنایت علیه بشریت شد.

علی، در عرصه اقتصادی و اجتماعی :

تصمیم اقتصادی علی مبنی بر تقسیم بیت المال، به مساوات، موجبات ابقای جامعه کلاسیستی (طبقاتی) و فئودالی (ارباب و رعیتی) را فراهم ساخته، تهیدستان را همچنان، در خط فقر و زیر خط فقر قرار داده بود. اما زدودن سرمایه داری و تهیدستی ، هدف اقتصادی یک حاکمه دادگر است. خلیفه چهارم راهکاری برای سامان اقتصادی مگر تقسیم بیت المال به مساوات نداشت. اما انفاق و صدقه تنها مساکین را از گرسنگی و مرگ می‌رهاند. بواقع انفاق و صدقه عدالت اقتصادی نمی‌آفرید.

«کیسه های لبریز از سکه های طلا به میان آمد و مهاجرین و انصار، آقاها و نوکرها، سفیدها و سیاه ها با یک وجه امتیاز فقط امتیاز اسلام حضور یافتند و بنا به سرشماری و تقسیم به هر کدام سه دینار می‌رسید» جواد فاضل، علی ابن ابیطالب، صفحه ۳۰۹

طبق روایات نظام فئودالیستی پس از استقرار حاکمیت محمد بن عبدالله همچنان بر جامعه عرب سایه گستردانیده بود. قرآن برده داری          slavery)) را نهی نکرده است؛ لذا برده داری نوین و مشروع پس از اسلام همچنان ابقاء یافته بود. قرآن به دفعات از کنیزان و غلامان مسلیمن سخن رانده است که ملکیت آنان را بعهده داشتند. واژه ما ملکت (آنچه از انسان در مالکیت دارید) مکرر، در قرآن بیان شده است که حاکی از مشروعیت برده داری نوین، در صدر اسلام میباشد.

«ای پیامبر! برایت حلال کردیم همسرانی که مهریه آنان را داده ای و کنیزانی که الله غنیمت به تو داده است» قرآن، احزاب/۵۰

«کنیز با ایمان از زن آزاد مشرک بهتر است» قرآن، بقره/۲۲۱

«و الله برخی از شما را در رزق بر برخی فزونی داده است پس آنانکه فزونی یافته اند حاضر نیستند از رزق خود به برده گان خود بپردازند» قرآن، نحل/۷۱

ملکیت انسانی، برده داری است که قرآن آن را شنیع و قبیح نخوانده است؛ بلکه برده داری را با لفظ غلامی و کنیزی مشروعیت بخشیده است.. در برهه حاکمیت خلفای راشدین؛ یعنی، ابوبکر، عمر، عثمان، علی و حسن، غلامی و کنیزی و تملک انسان برای خدمت، به ارباب همچنان مرسوم بود.

«] علی [ : درمیان شما گروهی به سر می‌برند که دهکده های آباد و نهر های سرشار و اسب های گران بها و کنیزان زیبا روی در کنار دارند» جواد فاضل، علی بن ابیطالب، صفحه ۳۰۶

«در روز دوم جنگ ] جمل [ هنگامی که در برابر صفوف لشکر بصره ایستاده بود مردم را به پایداری و استقامت تشویق می‌کرد. مروان بن حکم در میمنه سواران ایستاده رویش را به سمت غلامش برگردانید و …» جواد فاضل، علی بن ابیطالب، صفحه۳۷۰

«وقتی ] طلحه [ چشم از این بی هوشی بازکرد نالید و گفت : اناالله و انا الیه راجعون – این تیز از کمان قضا و قدر به سوی من آمد و بعد بی آنکه بخواهد با عایشه صحبت کند یا درباره نقشه های نظامی عقیده ای بدهد به غلامش نگاهی کرد و …» همان، صفحه ۳۷۲

«در گرمگاه حمله‌ها ] در مجادله صفین [ و دفاع ها ابوالعاذیه فزاری به عمار حمله ور شد زخم نیزه ای که به پهلویش زد از اسبش انداخت. غلامش راشد دست و پا کرد و عمار را از میدان جنگ به خیمه های اردو رسانید» همان، صفحه۴۳۰

«نافع از ابله ، در سلک خدمت گذاران مالک اشتر قرار گرفت و در طول راه آن قدر از خود صمیمیت و صفا نشان داد که از غلامان دیگر پیش افتاد. این غلام مدنی کاری کرد که همه کاره امیر شد و…» همان، صفحه۴۹۲

متولیان فرقه شیعه اسلامی،سعی داشته اند که مخالفان و معاندان امامان شیعی را نزد پیروان خود منفور سازند و آنان را ترور شخصیتی نمایند. لذا عبدالرحمن بن ملجم مرادی را مورد عداوت و اهانت قرار داده اند. این، در حالیست که عبدالرحمن، قاتل علی بن ابیطالب فردی مؤمن، به قرآن و اسلام بود.

«این عبدالرحمن مرادی از قبیله بنی مراد، مقیم یمن بود. در آن بسیج عمومی که امیرالمؤمنین بر ضد معاویه به عمل آورده بود، عبدالرحمن هم با آل مراد از یمن به کوفه آمد و در ردیف سپاهیان رزم جو با امیرالمؤمنین بیعت کرد» همان،صفحه۵۴۰

پس از جنگ جمل، عبدالرحمن نیز از بیعت با علی خارج شد و به خوارج پیوست. او نیز بسان سایرین علی را بدلیل عدول از فرامین قرآن، کافر خوانده بود و پیرو شعار لا حکم الا الله بود. در بخشی از نهج البلاغه، منقول از علی آمده است :

«آنان حق می‌گویند و ناحق می‌خواهند»

عبدالرحمن پس از نبرد نهروان، به مکه گریخت. در مکه حزب قائد، منشعب از خوارج طرح ترور علی، معاویه و عمروبن عاص را پیشنهاد کردند؛ زیرا آن سه شخصیت را عامل فتنه و تفرقه می‌انگاشتند که بر خلاف قرآن رفتار می‌نمودند. عبدالرحمن، جنگاور و متهور برای قتل علی داوطلب شد. او بدلیل کینه جویی و انتقامجویی بسوی قتل علی شتابان نگشت؛ بلکه متاثر از فرامین قرآن به چنین عملی متمایل شد. چه تعصبات و تعلقات مذهبی بر عقل و منطق عبدالرحمن مستولی یافته بود. او بسان سایرین، علی را ناقض قرآن می‌پنداشت؛ بنابراین عاقبت علی همچون عثمان، به قتل رسید. در کارنامه زندگی عبدالرحمن، ستمی علیه بشری وارد نشده است و تنها اوج ایمان خوارج، به قرآن است که همگان، به آن اذعان     داشته اند. عده بسیاری بدست علی و به خاطر پیروی او از قرآن قربانی شدند و مالاً علی نیز قربانی قرآن شد. طی بررسی دلایلی را دخیل، در قتل مشروع علی از قرآن استخراج نموده ام که قتل علی را مشروع می‌سازد.

قرآن طی سوره توبه/۵ ترور مخالفان را شرعی خوانده است. بنابراین خوارج پیرو قرآن، به ترور پرداختند. فعل امری فاقتلوا      (پس به قتل برسانید) ، قید مکان حیث (هر جا، هر کجا) و واژه مرصد (کمینگاه)، در کران یکدیگر سخن از ترور افراد رانده است.

«پس هنگامی که ماه های حرام سپری شود، مشرکان را هر جا یافتید، به قتل برسانید و به اسیری بگیرید و آنان را محاصره کنید و برای آنان همه جا کمینگاه باشد» قرآن، توبه/۵

علی خود قربانی فرامین قرآن، همچون سوره فوق الذکر شد که مآلاً مستحق ترور گردید. جواد فاضل، روایت نموده است :

«محمد ]بن ابی بکر[ (فرماندار مصر)، در آستانه مرگ، در چنگال دشمن خونخوار از حق گویی هراسی نداشت. بار دیگر تصریح و تاکید کرد که عثمان بن عفان چون از راه حق انحراف گرفت قتلش ضروری بود»

«و من لم یحکم بما انزل الله فاولئک هم الکافرون … اولئک هم الظالمون … اولئک هم الفاسقون. کفر و ظلم ورزید و به فرمان خدا به اعدام محکوم شد و آنانکه سعادت قتل وی را دریافته اند، مردی رستگارند» جواد فاضل، علی بن ابیطالب، صفحه۵۰۰

خوارج نیز درباره علی چنین عقیده ای داشتند و چنانکه جواد فاضل روایت نموده است، به آیات سوره مائده/۴۴،۴۵،۴۷ رجوع نموده، علی را، به عدول از احکام قرآن محکوم کرده بودند. بنابراین عثمان و علی بر اساس آیت ذیل، به قتل رسیدند :

«و من لم یحکم بما انزل الله فاولئک هم الکافرون» قرآن، مائده/۴۴

علی پس از جنگ صفین و شکست، در داوری حکمین عمرو بن عاص و ابوموسی اشعری، دگر بار عزم تهاجم ، به شام نمود. بنابراین علی ناقض صلح بود؛ زیرا تمایل، به نزاع از سوی معاویه اتخاذ نشد. خوارج معاویه، علی و عمروبن عاص را عامل تفرقه و فتنه می‌خواندند. نقض صلح و فتنه جویی بین مسلمین از سوی علی، خوارج را بر آن داشت که طبق سوره نساء/ ۹۱ ناقض صلح و فتنه گرا را، به قتل برسانند :

«به زودی گروهی دیگر را می‌یابید که می‌خواهند از ناحیه شما و قوم خود ایمن و آسوده باشند. هر بار به فتنه دعوت شوند، با سر، در آن فرو می‌افتند. پس اگر کنار نگرفتند و پیشنهاد صلح نکردند و بر ضد شما دست بر نداشتند آنان را هر جا یافتید بگیرید و به قتل برسانید» قرآن، نساء/۹۱

اکنون می‌توان دریافت که خوارج طبق فرامین قرآن، به جان علی تعرض نمودند و قرائت آنان از قرآن، بر ترور علی دلالت داشت. چنانکه جواد فاضل روایت نموده است، شعار اعتقادی خوارج بدین شرح بود :

«لا حکم الا الله و لوکره المشرکون – حکمی مگر حکم الله سزاوار نیست، هر چند مشرکان بیزار باشند» همان، صفحه ۵۲۰

«مشرکان را هر جا یافتید، به قتل برسانید» قرآن، توبه/۵

علی، به نقض، نفاق، قتال و قتل بین مسلمین محکوم شده بود؛ لذا بسان معاویه بن ابی سفیان و عمروبن عاص ترور شرعی شد. معاویه بن ابی سفیان، برک بن عبدالله، عامل ترور خویشرا عفو نمود، که این عفو معاویه، منقول از قرآن خود کفاره گناهان و بخشش از گناهان محسوب شده است؛ اما علی بن ابیطالب، عبدالرحمن را مورد عفو قرار نداد؛ چه او را، به قصاص محکوم کرد :

«رسولُ اللّه ِ صلى الله علیه و آله : ما مِن رَجُلٍ مُسلمٍ یُصابُ بشَیءٍ فی جَسَدِهِ فَیَتَصَدَّقُ بهِ إلاّ رَفَعَهُ اللّه ُ بهِ دَرجَهً و حَطَّ عَنهُ بهِ خَطیئهً – پیامبر خدا صلى الله علیه و آله : هیچ مرد مسلمانى نیست که به قسمتى از بدنش آسیبى وارد شود و از [قصاص] آن درگذرد، مگر این که خداوند به سبب آن یک درجه بالایش برد و یک گناه از او بزداید» کنز العمّال : ۳۹۸۵۰

«عنه صلى الله علیه و آله : مَن عَفا عَن دَمٍ لم یَکُن لَهُ ثَوابٌ إلاّ الجَنّهُ – پیامبر خدا صلى الله علیه و آله : هرکه از [قصاص ]خونى گذشت کند، او را پاداشى جز بهشت نباشد» کنز العمّال : ۳۹۸۵۴

علی تحت تاثیر فرهنگ بربریستی تازی و قرآنی قرار داشت، از اینرو خشونت و جنگ منطق عرب، در بحران محسوب می‌شد. علی مترصد گسترش حیطه حاکمیت خود بود، نه گسترش عدالت. این اسلوب سیاسی خلفای راشدین طی حدود ۳۰ سال خلافت بر مسلمین بود. حکومت خلفای راشدین، میلیتاریستی (دولت نظامی) مدیریت می‌شد. خلیفه خود فردی نظامی و جنگی بود. جوانمردی عبدالرحمن بن ملجم را می‌توان زمانی آشکار یافت که شمشیر زهر آگین خویشرا مگر بر سر علی، بر سر اصحاب او فرود نیاورد. زیرا او پیرو قرآن بود :

« الله لایحب المسرفین »

« الله لا یحب المعتدین »

« الله لا یحب الظالمین »

مآلاً، در زندگی خصوصی علی می‌توان سخن از ۹ همسر او راند که بر خلاف آیت صریح قرآن، در سوره احزاب/۵۰ رفتار نموده است؛ چه آیت مذکور تعدد نامحدود زوجه را، خاص محمد بن عبدالله خوانده است؛ این در حالی است که سوره احزاب/۵۰ سخن از حکم تعدد زوجه مسلمین در آیتی دیگر رانده است که بی گمان حکم مذکور را می‌توان، در سوره نساء/۳ یافت. از اینرو علی و برخی امامان شیعی که تعدد زوجه بیش از چهار همسر داشته اند، از احکام قرآن تخطی نموده اند. امامان شیعی بر خلاف ادعاهای متولیان آیین شیعی، پایبند، به برخی احکام قرآن نبودند. حاصل ازدواج علی با ۹ زن، ۱۸ دختر و ۱۸ پسر بود :

«اى پیامبر ما براى تو آن همسرانى را که مهرشان را داده‏اى حلال کردیم و [کنیزانى] را که خدا از غنیمت جنگى در اختیار تو قرار داده و دختران عمویت و دختران عمه‏هایت و دختران دایى تو و دختران خاله‏هایت که با تو مهاجرت کرده‏اند و زن مؤمنى که خود را [داوطلبانه] به پیامبر ببخشد صورتى که پیامبر بخواهد او را به زنى گیرد [این ازدواج از روى بخشش] ویژه توست نه دیگر مؤمنان ما نیک مى‏دانیم که در مورد زنان و کنیزانشان چه بر آنان مقرر کرده‏ایم تا براى تو مشکلى پیش نیاید و خدا همواره آمرزنده مهربان است» قرآن، احزاب/۵۰

«و اگر در اجراى عدالت میان دختران یتیم بیمناکید هر چه از زنان [دیگر] که شما را پسند افتاد دو دو سه سه چهار چهار به زنى گیرید پس اگر بیم دارید که به عدالت رفتار نکنید به یک [زن آزاد] یا به آنچه [از کنیزان] مالک شده‏اید [اکتفا کنید] این [خوددارى] نزدیکتر است             تا به ستم گرایید [و بیهوده عیال‏وار گردید]» قرآن، نساء/۳

کتاب نهج البلاغه – شامل نامه ها و خطبه های منتسب، به علی بن ابیطالب – از سوی سید رضی، در قرن ۴۰۰ هجری قمری تهیه و تدوین شده است که نگارش و متن آنرا نمی‌توان، به علی بن ابیطالب نسبت داد؛ گرچه متن نهج البلاغه تکرار مکررات قرآن و اسلام میباشد، لیکن اسنادی معتبر از نامه ها و خطبه های علی بن ابیطالب وجود ندارد که نهج البلاغه را کلام علی بخواند، نه کلام سید رضی. از اینرو نهج البلاغه‌ی سید رضی همچون اناجیل متی، لوقا، مرقس و یوحنا فاقد مستندات اولیه است.

اکنون ما با فرهنگ جبر، قهر و شر عربی و اسلامی آشنا شده ایم؛ اما نیکو است که آنان با فرهنگ فر، مهر و فروز ایرانی و زرتشتی       آشنا شوند :

«من دین مزدا پرستی را باور دارم که جنگ را براندازد و رزم افزار را به کنار گذارد و پیوند بین انسانها را فرمان دهد؛ دین پاکی که در میان همه دینهای کنونی و آینده، بهترین و زیباترین دین است، دین اهورایی زرتشتی. همه نیکی ها را سزاوار اهورا مزدا می‌دانم. چنین است باور معتقد، به دین مزدا پرستی. » اوستا، یسنه،هات ۱۲، بند۹

توجه نمایید : این مطلب بخشی از کتاب راهی بسوی راستی, دارای حق چاپ  و نشر میباشد !

نویسنده : محمد مصدق – ایران – متولد ۱۳۵۰ شمسی – تهران – مقیم استان گیلان 

درباره newinsight

اینجانب محمد مصدق, متولد شهرستان تهران میباشم! نویسنده,منتقد و مبارز مستقل,در سرزمین تحت سلطه دیو صفتان اسلامی ! من زندگی خود را مرداد ماه سال 1350 شمسی, در منطقه نیروی هوایی تهران آغاز کردم و سن شش سالگی پس از آزمون هوش, در مدرسه اول ابتدایی فارابی نیروی هوایی راه یافتم؛ ولی خرده سالی بیش نبودم که اینتلیجنس سرویس انگلیس به دستور دستگاه پادشاهی انگلیس و به یاری عناصر ایرانی بسیج مستضعفان و کمیته انقلاب اسلامی, به توطئه و دسیسه علیه اینجانب پرداخت و دگربار فقر فرهنگی و شخصیتی بربریستی خود را در جهان بشری هویدا ساخت که البته! دادخواست و شکایات اینجانب علیه جمهوری اسلامی ایران و دولت و سلطنت انگلیس به مراجع ذیصلاح حقوق بشری و دیوان دادگستری بین المللی تسلیم شده است. بدینسان پادشاهی الیگارشی و آمورالیستی انگلیس, دگربار انتقامجویی و کینه توزی خود را علیه نهضت ملی ایران و ملی شدن نفت ایران و ملی گرایی در ایران تکرار نمود و ثبات جمهوری اسلامی,مجری سیاستهای ضد ایرانی, ضد الهی و ضد بشری را با حمایت های خود تامین کرد. اینجانب سالیان متمادی مشغول مبارزه با دیو صفتان داعشی شیعی, در داخل کشور ایران بوده ام و قوای تبهکار و فاسد حکومت جمهوری اسلامی را بشدت به چالش کشیده ام و حتی سید علی خامنه ای را در برابر مشیت الهی به زانو افکنده ام. اینجانب طی هدایت الهی و ملکوتی در عنفوان جوانی است که رسالت خود مبنی بر اعلام آیین و فرامین راستین موسی پیامبر را با انتشار فرامین ایشان و چاپ و نشر کتاب خود به نام راهی بسوی راستی به انجام رسانیده ام و عیسی را براستی خاتم النبیین و خاتم الشهدا خوانده ام که طبق آگاهی الهی و ملکوتی بدین حقیقت دست یازیده ام و صلیب عیسی را جایگاه شهادت انسانی دانسته ام که کمال اخلاقی را از مسیر کمال عاطفی تحقق بخشیده است و در مسیر ابلاغ حقیقت و دیانت راستین الهی و ابراز محبت به هم نوعان خویش جان به جان آفرین تسلیم نموده است گرچه اکنون ادیان و کتب آنها بشری میباشند, ولی بهترین گزینه برای هر ایرانی خردمندی را آیین توحیدی زرتشتی تامین می کند , باری بر دوشی کسی ننهاده است و همه پند و اندرز آن پندار نیک,گفتار نیک و کردار نیک میباشد. آیین زرتشتی,توحیدی و دین اسلامی, تشریکی تهیه شده اند و لذا عطف به نیاز افزایش عرق ملی ما را مجاب می سازد که ایرانیان به آیین اجدادی خویش مراجعت نمایند؛ چه دین اسلامی,جبر,قهر و شر و آیین زرتشتی,فر,مهر و فروز است. هر اجتماعی بشری در بحبوحه های سیاستهای زندگی,دنیوی و مادی - در حوزه های مختلفه سیاسی,اقتصادی,اجتماعی و فرهنگی - نیاز به تکیه گاهی معنوی دارد که همت و ترغیب خویشرا در حفظ سلامت و امنیت روحی,روانی,جسمی و جنسی و رعایت صحت و سلامت قواید حیات,منزلت و کرامت بنماید؛ بنابراین آیین زرتشتی به گواه تاریخ ایران زمین است که جامعه ایرانی را در چکاد افتخارات,سلامت و امنیت معنوی محفوظ داشته بود. هر جامعه ای در مقطعی از زمان بدلیل پیروی کورکورانه و منظلمانه جامعه از دینی و مذهبی, دچار ظلمی و ستمی شده است؛ زیرا ادیان کمال ندارند و حاوی نقص و نقض میباشند؛ ولی از سوی دیگر هدایت,مطالعات,تحقیقات و نظارت همگانی و دایمی بر تحرکات مذهب و ماهیت مذهب و حفظ حق تجدید نظر اصلاحی, در کلیات و جزئیات مذهب و شخصیت, از بروز عقاید و کردار انحرافی,دیکتاتوری و ستمگری مذهبی,سیاسی,فرهنگی و اجتماعی ممانعت می ورزد. بنابراین ادیان, نیازمند کنترل افکار و عقاید مثبت اجتماعی میباشند که فیلترینگ مثبت بر محتوای آنها اعمال گردد و ادیان در حیطه عقل,منطق,احساس و دانش نیکوکار و مهرورز سالم سازی شوند. اینجانب در سال 1380 شمسی و متعاقب حادثه ناگوار کوی دانشگاه در سال 1378 شمسی - طی فراخوان جناب آقای قائم مقامی, مجری رادیو ایران - در برخی تجمعات بر حق اعتراضی و حمایتی شرکت فعالی جستم و سالهای اخیر به دفعات دستگیر و حتی ضرب و شتم شده ام و همواره از ملی گرایی, عدالتخواهی و آزادگی پیروی کرده ام و ایران را تحت اشغال نامردمان و ناجوانمردان جاهل,دشمن و خائن خوانده ام که پیرو جنون قرآنی و جنون شخصیتی و روانی میباشند. زندگی در طبیعت گیلان به من آموخته است که پیروی از قوانین طبیعی, پیروی از اعتدال است و انسانها را راهنمای بسیار نیکویی است که آیین طبیعی, برترین آیین الهی است که حتی موارد نقص و نقض ادیان را برای ما هویدا می سازد. ادیان حاوی تلفیق اخلاق و نقض اخلاق و تلفیق حق و باطل میباشند و لذا نقص و نقض ادیان بدلیل آفرینش دارای نقص و نقض جهان,جانداران,انسان, عقل,منطق و دانش میباشد که فقط آفریدگار دارای کمال است. ... اکنون ایران تحت سلطه دیکتاتوری اسلامی میباشد و آزاد اندیشی در سرزمین ما بشدت سرکوب و منکوب می شود و آزادی تنها برای افراد ضد الهی, ضد بشری و ضد اجتماعی قانونی است که نیروهای مذهبی - سیاسی,تروریستی,تشریکی و انحرافی را تشکیل داده اند و الیگارشی مذهبی و سرمایه داری مذهبی را حمایت کرده اند و جامعه ایرانیان را در چالش و تنش فراوان غوطه ور ساخته اند. اسلامگراها,روسها و انگلیسیها, بازیگران اصلی سیاست در تعیین مقدرات کشور ایران بوده اند و اکنون ایران و سوریه خط مقدم روسیه علیه آمریکا و غرب میباشد و ایرانیان قربانی ستمپذیری شخصیتی و دعوای امپریالیستی و استکباری داخلی و خارجی بوده اند. اینجانب پاسخگوی شما عزیزان در اسرع وقت میباشم ! با سپاس و آرزوی توفیق و سلامتی برای شما عزیزان ! mosaddegh.iran@gmail.com

دیدگاهتان را ثبت کنید

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شدعلامتدارها لازمند *

*

bigtheme
x

شاید بپسندید

قرآن افساد فی الارض است20

قرآن,افساد فی الارض است

قرآن , افساد فی الارض است ! (الله, زئوس اسلامی)  الله مفتخر ...

عیسی خاتم الانبیا و خاتم الشهداعیسی خاتم الانبیا و خاتم الشهدا

عیسی خاتم الانبیاء و خاتم الشهدا

عیسی پیامبر خاتم الانبیاء و خاتم الشهدا است عیسی پیامبر سید الشهدا است ...